دفتر نشر اثار واندیشه های حجت الاسلام سروری

×
اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا
شنبه, 29 مهر 1396
ردپای گرگ اقتصاد مقاومتی پنجره ای به زندگی همدلی و همزبانی دولت و ملت خطبه فدکیه ،ذوالفقار فاطمه(س) زندگی به سبک آفتاب زندگی با خورشید هشتم الفبای زندگی الفبای زندگی جلد 2 نقش ماهواره در زندگی بصیرت در زندگی اخلاق کریمانه فرهنگ و اقتصاد در دست چاپ در دست چاپ در دست چاپ
آیه های زندگی
تجارت  وسود ده برابری
تجارت وسود ده برابری


«مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا» ؛ «هر کس کار نيکي بجا آورد، ده برابر آن پاداش دارد» (انعام / 160)

 

[ آرشیو کامل ]

پیرمرد خرابه نشین

 

پیرمرد خرابه نشین

 

آیت­ الله «شیخ محمّد باقر اصطهباناتی» که از اساتید «آیت­ الله شیخ محمد حسین اصفهانی»، «آیت­ الله شیخ محمد علی شاه آبادی» و «علامه طباطبایی» است می­ فرمود:

مدتی ساکن تهران بودم و در حوزۀ علمیه مشغول تدریس بود. در طول روز یک ساعت وقت اضافه داشتم که آن را برای استراحت گذاشته بودم. یکی از روزها طلبه ­ای نزدم آمد و از من درخواست کرد تا کتاب «شِفا» را به او تدریس کنم.

گفتم: «در درس­ های عمومی شرکت کن»! اما او قبول نکرد و درخواست کرد تا برای او درس خصوصی بگذارم.

با اصرار طلبه، پذیرفتم که یک ساعت استراحت خود را به او بدهم. ولی گفتم من کتاب «شفا» را ندارم. طلبه گفت: «من یک کتاب دارم که اگر اجازه بفرمایید یک شب پیش شما باشد و یک شب هم پیش من».

درس را شروع کردیم و مدّتی به همین منوال گذشت. یکی از روزها که کتاب نزد من بود، هر چه گشتم آن را پیدا نکردم. شرمندۀ آن طلبه شدم و موضوع را با او در میان گذاشتم. آن طلبه ساعتی بیرون رفت و بعد از بازگشت گفت: «می­ دانم آن کتاب کجاست»! یک راست سراغ بغچه­ ای رفت که در گوشۀ اتاق بود و کتاب را از میان آن بیرون آورد.

من که حیرت زده شده بودم به او گفتم: «موضوع چیست»؟!

طلبه گفت: «با پیرمردی در ارتباط هستم که از «اوتاد» است و در یکی از خرابه­ های تهران سکونت دارد. او مردی است که خدمت امام زمان (عجل ­الله­ تعالی­ فرجه) می­ رسد. موضوع گم شدن کتاب را با او مطرح کردم، و او هم جای کتاب را به من نشان داد. پیرمرد گفت: همسر استاد از این که وقت شوهرش را گرفته­ ای از تو ناراحت است. به همین دلیل کتاب را در فلان بغچه مخفی کرده است».

گفتم: «تو چگونه با آن پیرمرد آشنا شدی»؟!

طلبه گفت: «مدت­ ها روحانی محلی بودم و مردم را ارشاد می­ کردم. به تدریج متوجه شدم در مسائل اعتقادی اطلاعات خوبی ندارم و نمی ­توانم نقش خوبی در هدایت مردم داشته باشم. به همین دلیل در مصرف سهم امام به شک افتادم. همۀ امولم را به مردم دادم و برای تحصیل به تهران آمدم.

در تهران، دهانم زخم شدم بود و آن را بسته بودم. یک روز شخص ناشناسی مرا به اسم صدا زد و گفت: «فلان دوا را مصرف کن تا دهانت خوب شود». بعد از مصرف آن دارو، دهانم خوب شد و اثری از زخم ندیدم. با خود می­ اندیشیدم که این شخص چه کسی بود که از درد و اسم من با خبر بود! تأسف خوردم که چرا نشانی آن مرد را نگرفتم.

بعد از مدتی دوباره او را دیدم و پرسیدم شما که هستید؟!

گفت: «من با پیرمردی از «اوتاد» که با امام زمان (عجل­ الله­ تعالی­ فرجه) ارتباط دارد، رفت و آمد دارم.»

گفتم: «می­ خوام بدانم چه وظیفه­ ای دارم. یا مرا پیش او ببر، تا خودم بپرسم، و یا این­ که خودت بپرس».

گفت: «پیرمرد گفته است: تو از مجاهدین در راه خدا هستی. پیش «محمد باقر اصطهباناتی» برو و به صورت خصوصی «الهیات شفا» را نزد او بخوان. در درس عمومی هم شرکت نکن؛ چون برخی از افرادی که در آن درس شرکت می­ کنند، فاسق هستند.»

وقتی صحبت طلبه به این­جا رسید، به او گفتم: «از آن پیرمرد بپرس که آیا من هم می­توانم خدمت امام زمان (عجل ­الله­ تعالی­ فرجه) برسم؟ یا این­که می­توانم سؤالاتی از آن حضرت بپرسم؟ 

طلبه، از پیرمرد سؤال کرد و پیرمرد جواب داد: «تشرف امکان ندارد، امّا سؤالات را بدهید تا خدمت ایشان برسانم.»

من هم پرسیدم: «آیا «تسبیحات اربعه»، یک بار هم کافی است، یا این­که باید سه بار گفته شود. آیا عمل «اُم داود» همان طوری است که در کتاب «زادالمعاد» ذکر شده است، یا نه»؟

از ناحیۀ مقدسه این­ گونه جواب آمد: ««تسبیحات اربعه» یک بار کافی است و عمل «اُم داود» هم طور دیگری است».

آیت­ الله العظمی اراکی می­ فرمودند: «کیفیت عمل «اُم داود» را که در دو صفحه نوشته شده بود، به دستم رسید و آن را انجام دادم. مؤثر هم واقع شد؛ اما متأسفانه بعدها مفقود شد».


آیت­ الله سیّد محسن خرازی، روزنه­ هایی از عالم غیب، ص۲۲ الی ۲۵٫ (با مختصری تصرف) 

:: دسته : داستان های تشرفات
تاریخ : 12 فروردین 1393 .:. نظرات : 0 .:. بازدید : 2181
مطالب مشابه :



توجه : پرکردن فیلدهای ستاره دار الزامی است.
نام:*
ایمیل:*
کد امنیتی: *

زندگی با خورشید هشتم الفبای زندگی الفبای زندگی جلد 2 نقش ماهواره در زندگی بصیرت در زندگی اخلاق کریمانه فرهنگ و اقتصاد بی بصیرتانی از تاریخ کربلا هنر سخنوری در اعجاز بیان هنر سخنوری در اعجاز بیان چگونه سخنران خوبی شویم؟ یارانی از تبار عرشیان الفبای زندگی بصیرت در زندگی چاپ اول زندگی به سبک آفتاب خطبه فدکیه ،ذوالفقار فاطمه(س) همدلی و همزبانی دولت و ملت پنجره ای به زندگی اقتصاد مقاومتی ردپای گرگ
دفترنشر آثار واندیشه های استاد سروری
طراحی و بهینه سازی : ثامن تم