دفتر نشر اثار واندیشه های حجت الاسلام سروری

×
اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا
پنج شنبه, 27 مهر 1396
ردپای گرگ اقتصاد مقاومتی پنجره ای به زندگی همدلی و همزبانی دولت و ملت خطبه فدکیه ،ذوالفقار فاطمه(س) زندگی به سبک آفتاب زندگی با خورشید هشتم الفبای زندگی الفبای زندگی جلد 2 نقش ماهواره در زندگی بصیرت در زندگی اخلاق کریمانه فرهنگ و اقتصاد در دست چاپ در دست چاپ در دست چاپ
آیه های زندگی
تجارت  وسود ده برابری
تجارت وسود ده برابری


«مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا» ؛ «هر کس کار نيکي بجا آورد، ده برابر آن پاداش دارد» (انعام / 160)

 

[ آرشیو کامل ]

خوب باشید ما می آییم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

اینگونه شوید، ما خودمان به سراغ شما می آییم.

 

یکی از علما خیلی دعا می کرد امام زمان «عَجَّل اللهُ تَعالَی فَرَجَهُ الشَّریف» را ببیند ، اعمالی انجام می داد.  روزه می گرفت، به خودش سختی می داد  تا این که امام را ببیند. مدّت ها گذشت، خیلی خسته شده بود و نتیجه ای هم نگرفته بود، غمگین و حزین بود. شب در عالَم رؤیا صدایی شنید که فردا ما در بازار قفل سازها مغا زه ی قفل سازی فلانی هستیم، اگر می خواهی ما را ببینی آن جا بیا!تشرف خدمت امام زمان . هم اندیشی دینی

 

از خواب بیدار شد و خیلی خوشحال بود، فردا سر موعِد به بازار رفت و دید در مغا زه ی قفل سازی مردی با چهره ی زیبا و قامتی خوش، نشسته است. آمد فریاد کند که مردم بیایید امام زمان اینجاست، که آقا  اشاره کردند و ساکت شد . داخل شد و سلام کرد، آقا جواب سلام دادند و فرمودند: اینجا بنشین و نگاه کن. اندکی نگذشته بود که پیرزنی قد خمیده وارد شد و به قفل ساز گفت، آقا ! این قفل من کلید ندارد، آن را چند می خری؟ 

قفل ساز نگاهی کرد و گفت: هَشت ریال  داد

پیر زن مِثل این که ناراحت شده باشد، گفت: آقا چرا مسخره می کنی! اگر نمی خواهی بخری بگو نمی خرم، دیگر مسخره کردن چه معنا دارد 

قفل ساز گفت: مادر من! مسخره نمی کنم یک ریال پول کلیدش است که می سازم یک ریال هم سود می گیرم و آنرا به دَه ریال می فروشم لِذا  از شما هَشت ریال می خرم  

اشک از چشمان پیر زن جاری شد و گفت: آقا به خدا قسم از اوّل بازار تا اینجا به هر مغازه ای بردم دو یا سه ریال بیشتر پول نمی دادند. خدا پدرت را بیامرزد ، خدا مرادت را برآورده کند  

بعد از رفتن آن پیر زن، امام زمان « عَجَّل اللهُ تَعالَی فَرَجَهُ الشَّریف » رو کردند به من و فرمودند: شما اینگونه شوید، ما خودمان به سراغ شما می آییم.

:: دسته : داستان های تشرفات
تاریخ : 12 فروردین 1393 .:. نظرات : 0 .:. بازدید : 1849
مطالب مشابه :



توجه : پرکردن فیلدهای ستاره دار الزامی است.
نام:*
ایمیل:*
کد امنیتی: *

زندگی با خورشید هشتم الفبای زندگی الفبای زندگی جلد 2 نقش ماهواره در زندگی بصیرت در زندگی اخلاق کریمانه فرهنگ و اقتصاد بی بصیرتانی از تاریخ کربلا هنر سخنوری در اعجاز بیان هنر سخنوری در اعجاز بیان چگونه سخنران خوبی شویم؟ یارانی از تبار عرشیان الفبای زندگی بصیرت در زندگی چاپ اول زندگی به سبک آفتاب خطبه فدکیه ،ذوالفقار فاطمه(س) همدلی و همزبانی دولت و ملت پنجره ای به زندگی اقتصاد مقاومتی ردپای گرگ
دفترنشر آثار واندیشه های استاد سروری
طراحی و بهینه سازی : ثامن تم