دفتر نشر اثار واندیشه های حجت الاسلام سروری

×
اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا
یکشنبه, 01 اردیبهشت 1398
اقتصاد مقاومتی تولید اشتغال پله ای تا خدا منهاج المنابر منهاج المنابر منهاج المنابر منهاج المنابر منهاج المنابر بر باد رفته خصوصیات مرد خوب و اهل زندگی فصل دل تکانی زندگی و خدا میوه های اخلاقی انبیاء خانواده و شبکه های اجتماعی نوجوانان در فضای مجازی کودکان در فضای مجازی در دست چاپ در دست چاپ در دست چاپ
آیه های زندگی
وعده حکومت الهی
وعده حکومت الهی


«وَعَدَاللهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصّالحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّنَّهُمْ في الاَرْضِ كَما اسْتَخْلَفَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دينَهُمُ الِّذي ارْتَضي لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ اَمْناً يَعْبُدُونَني لا يُشْرِكُونَ بي شَيْئاً وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَاٌولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ»؛ آيه 55 سوره نور

خدا به کسانی از شما بندگان که (به خدا و حجّت عصر علیه السّلام) ایمان آرند و نیکوکار گردند وعده فرمود که (در ظهور امام زمان) در زمین خلافتشان دهد چنانکه امم صالح پیمبران سلف را جانشین پیشینیان آنها نمود، و دین پسندیده آنان را (که اسلام واقعی است بر همه ادیان) تمکین و تسلط عطا کند و به همه آنان پس از خوف و اندیشه از دشمنان ایمنی کامل دهد که مرا به یگانگی، بی هیچ شائبه، شرک و ریا پرستش کنند، و بعد از آن هر که کافر شود پس آنان به حقیقت همان فاسقان تبهکارند.

[ آرشیو کامل ]

تشرف ملاقاسم رشتی

در زمان آيت الله كلباسي (حاجي كلباسي) و آيت الله شفتي (سيد حجت الاسلام)، (اعلي الله مقامهما الشريف)، بين دو نفر از آقايان علما، اختلافي پيدا شده بود. ملاقاسم علي رشتي كه از عالم‌هاي نامي تهران بوده، مي‌آيد ميان آنها را اصلاح بدهد. پس از آن كه اصلاح مي‌دهد، (روز سه شنبه بوده) مي‌گويد: برويم تخت فولاد و لسان الارض، زيارت اهل قبور. مي‌دانيد بعد از وادي السلام نجف، قبرستاني به عظمت و معنويت و مثل قبرستان تخت فولاد اصفهان نيست[1] اوليايي كه در اين سرزمين هستند. به تخت فولاد كه مي‌رسند.  ملاقاسم علي كه به قليان علاقمند بوده، به مستخدم خود مي‌گويد: برو قهوه‌خانه يك قليان برايمان بگير بياور. مي‌آيد نزديك قهوه‌خانه امّا برمي‌گردد. مي‌گويد: درب بسته است مي‌گويند، اين قهوه‌خانه روزهاي پنج‌شنبه و جمعه باز است زيرا كه مردم به زيارت اهل قبور مي‌آيند. از بس علاقه داشته به قليان، مي‌خواهد برگردد. بعد مجاهده مي‌كند با خود كه، خوب حالا به خاطر يك قليان ما اينطور كنيم، صرف نظر مي‌كند مي‌آيد وارد تكيه ميرفندرسكي مي‌شود. مي‌بيند بله صياد دلها نشسته، اعتنايي نمي‌كند مي‌آيد كنار قبر مير، فاتحه‌اي مي‌خواند. وقتي فاتحه را خواند، مي‌بيند آن شخص بلند شد آهسته آهسته آمد در مقابل، رو كرد به آخوند گفت: شما ملا چرا ادب نداريد؟ جا خورد. عرض كرد: چه بي‌ادبي از من سر زده؟ فرمود: تحيّت اسلام، سلام است چرا وارد شدي سلام نكردي؟ (دارد كه در آخرالزمان سلام كردن ملقي مي شود مگر از كسي بترسند يا هدفي از آن داشته باشند، الان آثارش ظاهر است) گفت: متوجه نبودم و عذر مي‌آورد.
فرمود: نه اينها بهانه گيري است، ادب نداري(هر كه وارد مي‌شود بايد سلام كند، سوار به پياده بايد سلام كند، ايستاده بايد به نشسته سلام كند، اگر چه بچه باشد، در خانه خالي كه هيچ كس در آن نيست بايد سلام كند) بعد مي‌فرمايد: كه مي‌فهمم كه قليان مي‌خواهي. عرض مي‌كند كه بله قليان مي‌خواستم ولي اينجا نبود. مي‌فرمايد در اين تکیه من قليان هست. تنباكو هم هست. سنگ چخماق هم هست. ذغال هم هست. پنبه‌ي سوخته هم براي آتش روشن كردن هست برو قليان درست كن. مي‌گويد كه اكنون به خادم مي‌گويم. زيرا براي من مشكل است. مي‌فرمايد: نه، خودت بايد بروي و آنرا محيا كني وقتي مي‌آيد مي‌بيند كه بله در آنجا فقط يك تنباكو و چخماق و پنبه ي سوخته و ذغال هست. قليان را درست مي‌كند مي‌گويد: بفرماييد بكشيد. مي‌فرمايد:‌نه من نمي‌كشم. خودت بكش. قليان را مي‌كشد. مي‌فرمايد: خوب حالا ببر بگذار سر جايش. آخوند اين حالت را كه مي‌بيند برايش معلوم مي‌شود كه ايشان اهل رياضت است و علوم غريبه دارد. وقتي برمي‌گردد مي‌گويد كه آقا ممكن است يك زادالمسافرين به ما بدهي؟ (زاد المسافرين يعني طلا سازي، كيمياگري) مي‌فرمايد: براي چه مي‌خواهي؟ دنيا ارزش اين چيزها را ندارد. من چيزي به تو تعليم مي‌دهم كه از اين عمل بهتر باشد. عرض مي‌كند بفرما، مي‌فرمايد مداومت كن به اين ذكر:
«يا محمدُ، يا علي يا فاطمه يا صاحبَ الزمان ادركني و لا تُهلكني». ايشان مي‌گويد: اي كاش قلم و كاغذ داشتم و مي‌نوشتم تا فراموش نكنم. فرمود: كه در چنته قلم و كاغذ هست، همان چنته كه قليان بود، برو و بياور. آمد مي‌بيند قليان نيست يك صفحه كاغذ و يك قلم و دوات است.
برمي‌دارد مي‌نويسد «يا محمدُ و يا علي يا فاطمه يا صاحب الزمان اَدرِكْني وَ لا تُهلِكني، ادركني را كه مي‌نويسد ديگر دست نگه مي‌دارد و بقيه را نمي‌نويسد. مي‌فرمايد: چرا نمي‌نويسي؟ مي‌گويد طرف خطاب چهار نفرند بايد «اَدْرِكُوني» باشد و اين غلط است. مي‌فرمايد: نه غلط نيست بنويس، زيرا امر و تصرّف با امام زمان است آنها هم باشند امر و تصرف با امام زمان است بنويس «اَدْرِكْنِي وَ لاتُهْلِكْني»، آخوند هم مي‌نويسد. وقتي مي‌آيد منزل حاجي (كلباسي) قضيه را نقل مي‌كند در كتابخانه‌ي حاجي يك بياضي (دست‌ نوشته) بوده كه همين ذكر را نوشته بوده و همين شبهه براي ايشان هم بوجود آمده بوده (اَدْرِكُوني وَ لا تُهْلِكُوني) نوشته بوده مرحوم حاجي برمي‌خيزد در آنجا آن را درست مي‌كند و آن را اَدرِكْني وَ لا تُهْلِكني مي‌كند. آخوند ملاقاسم علي رشتي حركت مي‌كند. در راه تهران در شهر كاشان شب ميهمان يكي از علماي كاشان مي‌شود. پس از صرف شام رختخواب مي‌اندازد بخوابد. صاحب خانه هم رختخواب را در همان اتاق مي‌اندازد. چراغ را خاموش مي‌كنند. بخوابند. يك وقت صاحب خانه صدا مي‌زند، آقا ملاقاسم علي اگر آن روز اصرار كرده بودي آقا زادالمسافرين را هم به تو مي‌دادند!! مي‌گويد: كجا؟ مي‌گويد: تخت فولاد در تكيه مير، مي‌گويد مگر آن شخص چه كسي بود مي‌گويد: آقا امام زمان عليه السلام بود آخوند مي‌گويد:‌ شما از كجا امام زمان را مي‌شناسي؟ مي‌فرمايد: هفته‌اي يك شب اينجا تشريف مي‌آورد.

پی نوشتها:
1.. به حمدالله در سالهاي اخير تخت فولاد اصفهان به شكل زيبايي سامان يافته و تبديل به مجموعه فرهنگي مذهبي شده است.

:: دسته : داستان های تشرفات
تاریخ : 25 فروردین 1398 .:. نظرات : 0 .:. بازدید : 4
مطالب مشابه :



توجه : پرکردن فیلدهای ستاره دار الزامی است.
نام:*
ایمیل:*
کد امنیتی: *

کودکان در فضای مجازی نوجوانان در فضای مجازی خانواده و شبکه های اجتماعی میوه های اخلاقی انبیاء زندگی و خدا فصل دل تکانی خصوصیات مرد خوب و اهل زندگی بر باد رفته منهاج المنابر منهاج المنابر منهاج المنابر منهاج المنابر منهاج المنابر پله ای تا خدا اقتصاد مقاومتی تولید اشتغال زندگی با خورشید هشتم الفبای زندگی الفبای زندگی جلد 2 نقش ماهواره در زندگی بصیرت در زندگی اخلاق کریمانه فرهنگ و اقتصاد بی بصیرتانی از تاریخ کربلا هنر سخنوری در اعجاز بیان هنر سخنوری در اعجاز بیان چگونه سخنران خوبی شویم؟ یارانی از تبار عرشیان الفبای زندگی بصیرت در زندگی چاپ اول زندگی به سبک آفتاب خطبه فدکیه ،ذوالفقار فاطمه(س) همدلی و همزبانی دولت و ملت پنجره ای به زندگی اقتصاد مقاومتی ردپای گرگ
دفترنشر آثار واندیشه های استاد سروری
طراحی و بهینه سازی : ثامن تم