دفتر نشر اثار واندیشه های حجت الاسلام سروری

×
اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا
یکشنبه, 27 آبان 1397
کودکان در فضای مجازی نوجوانان در فضای مجازی خانواده و شبکه های اجتماعی میوه های اخلاقی انبیاء زندگی و خدا فصل دل تکانی خصوصیات مرد خوب و اهل زندگی بر باد رفته منهاج المنابر منهاج المنابر منهاج المنابر منهاج المنابر منهاج المنابر پله ای تا خدا اقتصاد مقاومتی تولید اشتغال در دست چاپ در دست چاپ در دست چاپ
آیه های زندگی
وعده حکومت الهی
وعده حکومت الهی


«وَعَدَاللهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصّالحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّنَّهُمْ في الاَرْضِ كَما اسْتَخْلَفَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دينَهُمُ الِّذي ارْتَضي لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ اَمْناً يَعْبُدُونَني لا يُشْرِكُونَ بي شَيْئاً وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَاٌولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ»؛ آيه 55 سوره نور

خدا به کسانی از شما بندگان که (به خدا و حجّت عصر علیه السّلام) ایمان آرند و نیکوکار گردند وعده فرمود که (در ظهور امام زمان) در زمین خلافتشان دهد چنانکه امم صالح پیمبران سلف را جانشین پیشینیان آنها نمود، و دین پسندیده آنان را (که اسلام واقعی است بر همه ادیان) تمکین و تسلط عطا کند و به همه آنان پس از خوف و اندیشه از دشمنان ایمنی کامل دهد که مرا به یگانگی، بی هیچ شائبه، شرک و ریا پرستش کنند، و بعد از آن هر که کافر شود پس آنان به حقیقت همان فاسقان تبهکارند.

[ آرشیو کامل ]

سه عمل برای متوقف شدن در زندگی

موضوع :سه عامل در توقف داشتن 

 

وجود مقدّس حضرت  امام جعفر صادق(ع)فرمودند: «قَالَ‌ إِبْلِیسُ‌ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ لِجُنُودِهِ إِذَا اسْتَمْکَنْتُ مِنِ ابْنِ آدَمَ فِی ثَلَاثٍ‌ لَمْ أُبَالِ مَا عَمِلَ فَإِنَّهُ غَیْرُ مَقْبُولٍ مِنْهُ». ابلیس لعنت الله می‌گوید: من سه کار انجام می‌دهم که اگر او بعد از آن، اعمال زیادی هم انجام دهد، تا دلش می‌خواهد نماز بخواند و عبادت کند، بلند شود نماز شب بخواند، مسجد و هیئت برود و ...، دیگر برای من مهم نیست. چون می‌دانم که اعمالش، مقبول نیست.
حال، آن سه عمل چیست؟


۱.  «إِذَا اسْتَکْثَرَ عَمَلَهُ»، او را به کثرت عمل گرفتار می‌کنم.


۲.  «وَ نَسِیَ ذَنْبَهُ»، کاری می‌کنم که گناهش را فراموش کند.


۳.  «وَ دَخَلَهُ الْعُجْبُ»، او را داخل در عُجب می‌کنم.


توضیح متن حدیث


۱. اغوا، از طریق زیاد دیدن اعمال

«إِذَا اسْتَکْثَرَ عَمَلَهُ»، در مورد اوّل که بحث زیادی عمل را آورده، مانند این است که فرد می‌گوید: امروز خیلی موفّق بودیم، زیارت رفتیم، حرم حضرت عبدالعظیم رفتیم، آن نماز را در آن‌جا خواندیم، موفّق شدیم برویم به دو یتیم هم سر بزنیم و ... یعنی عمل خودش را بزرگ و زیاد می‌بیند. لذا شیطان با این حربه او را گرفتار می‌کند، طوری که می‌گوید: دیگر خدا به من عنایت کرده، من حافظ کلّ قرآن شدم، حافظ نهج‌البلاغه شدم، چنین و چنان هستم و ... یعنی مدام خودش را از دیگران بزرگ‌تر می‌بیند.
زمان طاغوت بود، در محضر ولیّ خدایی بودم، کسی آمد و گفت: آقا! من گرفتار هستم، امّا هر کاری کردم مشکلم حل نشده، اگر شما می‌خواهید بگویید فلان کار و فلان کار و ... را انجام بدهم، بگویم که همه را انجام دادم و نتیجه نگرفتم. چرا گرفتاری من رفع نمی‌شود!؟ من بیست سال است که نماز شب می‌خوانم - این همه سال، آن هم در زمان ظاغوت و آن فحشای مطلق و فسق و فجور، خیلی زیاد است -
آن ولیّ خدا بعد از حرف‌های او به او فرمود: بیست سال برو و توبه کن که معلوم است هیچ چیزی نخواندی. تو معامله‌گر بودی، امّا معامله‌گر خوبی هم نبودی.

من فکر می‌کردم که آقا الآن به او چیزی می‌گویند تا او را آرام کنند، امّا دیدم او را بد کوبیدند. بعداً به ایشان گفتم: شما این بیچاره را بد کوبیدید! گفتند: اتّفاقاً برای او لازم بود. فکر می‌کرد از خدا طلبکار است، دیگر چه کسی از من بهتر است!؟ من این همه عمل انجام دادم!
لذا همان‌طور که گفتیم بحث ما راجع به خظورات شیطانی است و یکی از آن‌ها بحث اغواست، حال، یکی از مواردی که شیطان می‌گوید: من از طریق آن، انسان را اغوا و گرفتار می‌کند و از آن به بعد هم دیگر برایم مهم نیست که چه اعمالی را انجام می‌دهد، همین است که به او می‌گویم: عمل تو زیاد است، بحمدلله مکّه، کربلا و ... رفتی و ...

بنده‌خدایی در حال احتضار بود، ولیّ خدایی بالای سر او آمد و او را صدا کرد، البته فقط اسمش را آورد، ما به او می‌گفتیم: حاجی فلانی، امّا ایشان گفت: فلانی! بگو من مکّه نرفتم، فلانی! بگو من کربلا نرفتم (در حالی که این فرد در همان زمان طاغوت، چند بار به کربلا رفته بود) و ... او هم نمی‌توانست خوب صحبت کند و به سختی می‌گفتم: نرفتم. بعد از این که این‌ها را گفت، آن ولیّ خدا به او گفت: حالا بگو: اشهد ان لا اله الا الله. دیدیم او که به زور می‌توانست حرف بزند، خیلی راحت گفت: اشهد ان لا اله الا الله. آقا گفت: این گیر این‌ها بود، من همه‌ی این‌ها را از او گرفتم تا بتواند راحت اشهد را بگوید. چون در ابتدا که به او گفتم اشهد ان لا اله الا الله بگو، نمی‌گفت.

همان‌طور که اصطلاح است و می‌گویند: در موقع مرگ لال و بی‌ایمان از دنیا نروی، صلوات. ما هم فکر کرده بودیم که آن فرد لال شده و نمی‌تواند حرف بزند، امّا آن ولیّ خدا گفت: این‌ها بود که او را گرفتار کرده بود، من این‌ها را از او گرفتم تا بتواند بگوید: اشهد ان لا اله الا الله، اشهد ان محمدا رسول الله.
شیطان این‌طور هر کسی را اغوا می‌کند و به او می‌گوید: عملت زیاد است، چه کسی مانند تو این‌قدر به این نظام مقدّس خدمت کرده است!؟ و ... لذا از این به بعد دیگر برای شیطان مهم نیست که او چه اعمالی را انجام می‌دهد. چون شیطان می‌گوید: مسلماً دیگر اعمال او پذیرفته نمی‌شود، لَمْ أُبَالِ مَا عَمِلَ فَإِنَّهُ غَیْرُ مَقْبُولٍ مِنْهُ. فاء را بر سر إنّ آورده؛ یعنی به تحقیق دیگر عملی از او، مقبول نیست و من می‌دانم که خدا از او قبول نمی‌کند، پس حالا هر عملی می‌خواهد انجام بدهد.

پس شیطان عمل را جلوه می‌دهد و بعد هم آن را در نظر من و شما، زیاد می‌کند. لذا از خدا طلبکار هم می‌شویم و می‌گوییم: من نبودم، اصلاً هدایتی نبود و ... فکر می‌کنیم که نعوذبالله پیامبر شدیم. من هستم که توانستم همه را هدایت کنم و ...، منم، منم، منم. من نبود، فلان دانشگاه راه نمی‌افتاد، افکار من بود، روش و منش من بود و ... این‌طور انسان گرفتار می‌شود.

۲. اغوا، از طریق فراموش کردن گناه

«وَ نَسِیَ ذَنْبَهُ»، مورد دیگری که شیطان، از آن طریق انسان را اغوا می‌کند، این است که سبب می‌شود تا انسان، گناه خود را فراموش کند. لذا می‌بینی من هزار گناه کردم، امّا یک عمل خوب هم انجام دادم، آن یک عمل خوب را بسیار زیاد جلوه می‌دهد و آن گناهان زیاد را از یادمان می‌برد. حالا یک بار خدا به ما توفیق داده و دست کسی را گرفتیم، یتیمی می‌خواست ازدواج کند، توفیق شده یک تکه کوچک از جهیزیه او را دادم، فکر می‌کنم اصلاً من کلّ جهیزیه را دادم! این مطلب همیشه در ذهنم هست و رژه می‌رود. امّا گناهانم را فراموش می‌کنم. شیطان می‌گوید: اگر من موفّق شوم این سه عمل را در فرزند آدم عملی کنم، دیگر برایم مهم نیست چه می‌کند.

۳. اغوا، از طریق وارد شدن در عُجب

«وَ دَخَلَهُ الْعُجْبُ»، سومین مورد هم عُجب و خودبینی است، شیطان می‌گوید: من عُجب را در او وارد می‌کنم و از این طریق او را به اغوا می‌کشانم.
این هم نکته‌ی مهمّی است که هر کسی عُجب داشت، باید بداند شیطان در وجودش تجلّی پیدا کرده است. لذا می‌گویند: هیچ تجلّی‌ای از شیطان، برتر از تجلّی عُجب نیست.
وقتی انسان خودبین می‌شود، حتّی یک عمل کوچک خودش را هم بزرگ می‌بیند و ای بسا اصلاً عملی انجام ندهد. بلکه انتظار دارد که ملائکه‌ الهی جدّی به او سجده کنند. وقتی این روایت پیامبر عظیم‌الشّأن را شنیده که إنّ الملائکة خدام المؤمنین، جدّی باورش می‌شود که ملائکه باید خادم من باشند؛ چون کدام مؤمنی بهتر از من مؤمن است!؟ خودش را نه تنها مؤمن، بلکه بهترین مؤمن می‌داند. می‌گوید: این مؤمن من هستم، من مسجود ملائکه هستم و این‌گونه دچار عُجب و خودبینی می‌شود. لذا تجلّی شیطان در این است. شیطان می‌گوید: اگر من این سه عمل را موفّق بشوم که در بنی‌آدم انجام بدهم، دیگر هر عملی می‌خواهد انجام بدهد، مهم نیست، دائم هیئت برود و ...

از این نمونه‌ها داریم، برخی را دیدید، یک جایی رفته، یک کار امنیتی اطلاعاتی انجام داده، دیگر با این که زندگی‌اش از هم می‌پاشد، زنش را طلاق می‌دهد و ...، باز هم حاضر نیست که پیش بزرگ‌تر، ریش‌سفید و عالمی برود. چون دیگر خودش را آقا  و همه چیز تمام می‌داند و فکر می‌کند همه چیز را بلد است، لذا کارش به طلاق هم می‌کشد. نمی‌خواهد حرف کسی را گوش بدهد؛ چون دچار عُجب و خودبینی است.
اولیاء خدا به اولیاء بزرگتر خودشان می‌رسیدند، خودشان را عرضه می‌داشتند، بارها بیان کردم: چرا امام هادی(علیه الصّلوة و السّلام) فرمودند: اگر کسی به زیارت حضرت عبدالعظیم حسنی(علیه الصّلوة و السّلام)، برود، مانند این است که به زیارت جدّمان أبی‌عبدالله(علیه الصّلوة و السّلام) رفته است؟

یک دلیلش این است: ایشان چند امام معصوم را دیده و خودش هم که از نسل امام حسن مجتبی است، امّا در کبر سن، باز وقتی به امام هادی که سنّ ایشان خیلی از او پایین‌تر است و مانند نوه‌ی حضرت عبدالعظیم می‌شود، می‌رسد، اعمالش را به امام خودش عرضه می‌دارد و هر سال این کار را انجام می‌داد. شاید یک دلیلش همین بوده که نعوذبالله به عُجب و خودبزرگ‌بینی گرفتار نشود و نگوید: من که دیگر امامان زیادی را دیدم و ...

جابربن‌عبدالله ‌انصاری خم می‌شود و دست امام باقر(ع) را می‌بوسد. در حالی که امام باقر(ع)، کودک بودند و جابر، پیرمردی بوده و به ایشان می‌گوید: پیغمبر دیدن تو را به من بشارت داد، من را نصیحت کن. با این که جابر خدمت پیامبر بوده، بهترین نصیحت‌ها را از پیامبر شنیده، امّا به امام باقر(ع) این را می‌گوید.

اصلاً یک دلیل این است که اولیاء خدا برای این که دچار عُجب نشوند، هر آن گاهی اعمال خود را به بزرگان عرضه می‌دارند و از آن‌ها نصیحت می‌خواهند. در جلسه‌ای که قرّاء را به محضر آیت‌الله العظمی گلپایگانی برده بودند، ایشان به آن‌ها گفتند: من حمد و سوره‌ام را می‌خوانم، ببینید درست است یا خیر. آن هم در اواخر عمر شریفشان، آن مرجع تقلید! عُجب ندارد که بگوید: من خودم احکامش را می‌دانم، من می‌گویم: اگر در قرائت این‌طور شود، این است و ...عُجب، انسان را بیچاره و زمین‌گیر می‌کند. برای همین شیطان گفت من در این سه مطلب نفوذ پیدا کنم، دیگر تمام است و کاری به انسان ندارم. انسان باید خیلی مراقب و مواظب باشد.

راه میان‌بری برای در امنیّت بودن از شرّ شیطان

حال، برای این مراقبت باید چه کنیم؟ در این جلسه یک راه میان‌بر می‌گویم تا در جلسات آینده به فضل الهی باز در مورد این مطلب صحبت کنیم که چه کنیم تا از دست شیطان در امنیّت باشیم و در پرده‌ای از عصمت قرار گیریم و شیطان نتواند ما را فریب دهد. پیغمبر اکرم، محمّد مصطفی(ص) یک نسخه به ما می‌دهند، می‌فرمایند: «ثلاثة عصموا من ابلیس»، این سه دسته از اغوای شیطان در امان هستند. چه کسانی؟

ذکر و یاد دائمی خدا و فراموش کردن اعمال

۱. «الذّاکرون للّه»، آن‌ها که دائم یاد خدا هستند، نه یاد عملشان. آن‌هایی که دائم یاد خدا هستند، اصلاً عملشان را دیگر نمی‌بینند که بخواهند به یاد آن‌ باشند. این که شنیدید اولیاء خدا می‌گویند: دستمان خالی است، فکر نکنید که تعارف می‌کنند، اوّلاً که واقعیّت است، چون آن‌ها با این که اعمال زیادی دارند، ولی اعمال بالاتر از خودشان را می‌بینند، به پیغمبر نگاه می‌کنند، به امام نگاه می‌کنند.

شیخنا الاعظم، حضرت مفید عزیز(روحی له الفداء و سلام اللّه علیه) به آقازاده‌شان گفتند: می‌خواهی چه کاره شوی؟ گفت: آقا! می‌خواهم مثل شما شوم. گفتند: هیچ نمی‌شوی، چون من می‌خواستم امام زمان شوم، این شدم (البته این بدین معنی نیست که مدّعی امام زمان بودن شوم، بلکه یعنی می‌خواستم اعمالم را درست با اعمال امام زمان، معصوم و حجّت خدا تطبیق بدهم)، حالا اگر تو بخواهی عملت را مانند من کنی که هیچ می‌شوی!
لذا اولیاء خدا با مقایسه اعمال خود با حجج الهی، دست خود را خالی می‌بینند. امّا دلیل دیگری هم دارد و آن، این است: هیچ موقع عمل سابقشان را نمی‌بینند.

این که بیان کردم آن ولیّ خدا بالای سر آن محتضر گفت: بگو نمازی نخواندم، حجّی نرفتم، کربلایی نرفتم و ...، برای همین بود که او را گرفتار در این اعمال می‌دید و به همین خاطر بود که نمی‌توانست شهادتین را بگوید. لذا فرمود: من این‌ها را از او گرفتم تا بتواند شهادتینش را بگوید. لذا ولیّ خدا عملی برای خودش نمی‌بیند، برای همین است که می‌گوید: دستم خالی است. آنچه که می‌بیند، یاد خداست. این مطلب را هر روز مرور کنید: هر کسی عمل خودش را ببیند، یاد خدا را نمی‌بیند. امّا آن کسی که دائم یاد خدا را در ذهنش تجلّی می‌دهد، هیچ موقع عملی برای خود نمی‌بیند. لذا اولیاء خدا اصلاً اعمالشان را یادشان نیست و نمی‌بینند، برای همین دائم در یاد خدا هستند. در انسان یا یاد خداست و یا یاد عمل. اگر یاد عملت بودی، یاد خدا نیستی. امشب چه نماز شبی خواندم! خوب گرفتار همان نماز شب هستی. آن روز چه زیارتی رفتیم، عجب زیارتی بود، پس هنوز در آن زیارت، گیر هستی و دیگر یاد خدا نیستی، یاد عمل خود هستی. لذا باید بدانی خدا آن حال را هم به تو داده، مگر برای تو بوده است!؟ پروردگار عالم به تو لطفی کرده و حالی داد و آن روز زیارتت آن‌گونه بوده، دیگر رهایش کن. آن کسی را که به تو حال داد، بچسب.

در مثال مناقشه نیست، عذر می‌خواهم، مثل این می‌ماند که کسی کلید ماشینش را دست شما داده و می‌گوید: تا من نیستم دست شما باشد، کلید خانه را هم داده و می‌گوید: من مأموریت هستم، تو خانه‌ی ما برو و ... بعد شما خانه‌ی به این بزرگی را رها کنی و فقط یک درخت را که دیدی، یاد او کنی! عجبا! این ماشین و خانه که دستت هست، پس چیست!؟ خدای متعال آن میوه را به تو داد، امّا یاد صاحب میوه باش. تو میوه را می‌بینی، یاد او می‌افتی!؟ تو هنوز لذّت عبادت در ذهنت است!؟ هنوز در زیر زبانت آن لذّت عبادت باید بماند، یا یاد خدا!؟
لذا حضرت می‌فرمایند:  «الذّاکرون للّه»، آن‌هایی که دائم یاد خدا هستند، وقتی یاد خدا بود، دیگر یاد عملش نیست، آن کس هم که یاد عملش بود، دیگر یاد خدا نیست. یا این طرف و یا آن طرف.

ترس از دوری از خدا

۲. «و الباکون من خشیة اللّه»، آن‌هایی که از خشیت خدا گریه می‌کنند و می‌ترسند که نکند از خدا دور شوند و نکند این اعمال باعث شود که از خدا دور شوند. کسی که دائم یاد خداست، می‌ترسد خودش را از دست بدهد، عمل بر سرم بخورد، فلان عمل را می‌خواهم چه کنم!؟ نماز، حجّ، روزه و ... را می‌خواهم چه کنم، نکند خودت را از دست بدهم! «و الباکون من خشیة اللّه»، به این معنی نیست که از گناه خودش گریه کند. از ترس این که از خدا دور شود، گریه می‌کند.

بارها بیان کردم ترس از خدا به چه معناست، خدا که نعوذبالله - خیلی عامیانه می‌گوییم، خدا هم می‌داند که ما مخلوق و محدودیم و بلد نیستیم حرف بزنیم، خودش می‌بخشد - لولوخرخره نیست که از او بترسیم. منظور از ترس از خدا این است که بترسیم که از او دور شویم. در مثال مناقشه نیست، مانند عشق‌های مجازی، عشقی داشته باشد و بترسد که از او بگیرند. ناخودآگاه گریه می‌کند که نکند از من بگیرند. خدا را داشته باشی، یاد خدا در تو باشد، از ترس دوری از خدا به گریه بیافتی، در پرده عصمت قرار می‌گیری و از ابلیس در امان خواهی بود. آن کسی که حضرت حجّت را دارد و می‌ترسد نکند ایشان را از دست بدهد، چنین کسی دیگر عمل را چه کار می‌خواهد!؟ البته آقا فرمودند عمل کن، من هم عمل کردم، امّا دیگر اصلاً دنبال آن عمل نیستم، فقط رضایت آقا برایم ملاک است و دیگر تمام شد و گیر عمل نیستم. اولیاء خدا این‌گونه هستند.

شیخنا الاعظم، حضرت مفید عزیز و بزرگان دیگر گیر عملشان نبودند و همین که آقا راضی بود برایشان بس بود و خوششان می‌آمد. نه این که بگویند: ببین عمل من چه عملی بود که آقا هم راضی شد. آن‌ها اصلاً دیگر در آن عمل نیستند. آن کسی که بگوید: عمل من چه عملی بود که آقا هم راضی شد، معلوم است گرفتار همان عُجب و آن عمل شده است. آقا راضی است؟ ممنونم که راضی است، همین. دیگر هیچ‌وقت بیان نمی‌کند: این که عمل قبلی من این‌طور بوده که آقا راضی شدند و با اعمال دیگران فرق می‌کرد و ... اتّفاقاً آن‌ها که گرفتار عمل می‌شوند، قیاس می‌کنند. همین که خدا از من راضی باشد، بس است. برای همین است که می‌گویند: بالاترین مقام در بندگی و عبودیّت، مقام رضاست. چنین کسی فقط به دنبال رضایت خداست و دیگر گیر اعمالش نخواهد بود، نمی‌گوید: ببین عمل من چه عملی است که خدا هم از این عمل من راضی است.

استغفار سحرگاهی

۳. «و المستغفرون بالاسحار»، خیلی جالب است، اولیاء خدا این همه اعمال دارند، هیچ کدام از آن‌ها را هم نمی‌بینند و از دوری از خدا می‌ترسند، امّا با این حال مدام در سحرگاهان و در دل شب، به استغفار و انابه می‌پردازند؛ یعنی می‌ترسند گرفتار شوند، لذا در دل شب که هیچ کس نیست، مدام استغفار می‌کنند که خدا! نکند گیر بیافتم، نکند ابلیس حالا که نتوانسته به ظاهر به گناهان آن‌چنانی من را مشغول کند، حالا بیاید و من را در عملم گیر بیاندازد و این گرفتاری برایم بدتر از گناهان باشد. لذا در این مورد به صلاه در لیل - که خود آن هم فضیلتی است - نمی‌پردازد، بلکه از استغفار در سحرگاهان صحبت می‌کند؛ چون گاهی همان صلاه در لیل هم ما را گرفتار می‌کند - که در اوّل بحث به یکی از این موارد اشاره کردم -چنین افرادی، از شرّ ابلیس در امان هستند. لذا این مطالب، یک راه میانبر برای این بود که از خطورات شیطانی و اغوای او دور بمانیم. خدایا! به اولیاء و انبیائت، به خصّیصین درگاهت ما را به حال این روایت گرانبها و این پرده‌ عصمت قرار بده.

مصداق ذکر خدا برای در امان بودن از اغوای شیطان

لذا یک راه که ما را از شرّ ابلیس در امان می‌دارد و در پرده‌ی عصمت می‌برد، همان ذکر خداست، امّا یک راه این ذکر و یاد خدا از طریق حضرت حجّت(روحی له الفداء) می‌باشد، پیامبر فرمودند که مصداق «أنّ هذا صراطی مستقیماً»، اهل‌بیت من هستند. امیرالمؤمنین و آقا جان حضرت حجّت(روحی له الفداء) است.
لذا باز هم بیان می‌کنم که هر شب قبل از خواب با آقا جان حرف بزنید. هر ساعت، حداقل یک دعای سلامتی بخوانید و این‌گونه با ایشان اتّصال داشته باشید.
وقتی انسان این‌طور شود، قلبش امام زمانی می‌شود.

:: دسته : سخنرانی مکتوب
تاریخ : 6 آبان 1396 .:. نظرات : 0 .:. بازدید : 915
مطالب مشابه :



توجه : پرکردن فیلدهای ستاره دار الزامی است.
نام:*
ایمیل:*
کد امنیتی: *

کودکان در فضای مجازی نوجوانان در فضای مجازی خانواده و شبکه های اجتماعی میوه های اخلاقی انبیاء زندگی و خدا فصل دل تکانی خصوصیات مرد خوب و اهل زندگی بر باد رفته منهاج المنابر منهاج المنابر منهاج المنابر منهاج المنابر منهاج المنابر پله ای تا خدا اقتصاد مقاومتی تولید اشتغال زندگی با خورشید هشتم الفبای زندگی الفبای زندگی جلد 2 نقش ماهواره در زندگی بصیرت در زندگی اخلاق کریمانه فرهنگ و اقتصاد بی بصیرتانی از تاریخ کربلا هنر سخنوری در اعجاز بیان هنر سخنوری در اعجاز بیان چگونه سخنران خوبی شویم؟ یارانی از تبار عرشیان الفبای زندگی بصیرت در زندگی چاپ اول زندگی به سبک آفتاب خطبه فدکیه ،ذوالفقار فاطمه(س) همدلی و همزبانی دولت و ملت پنجره ای به زندگی اقتصاد مقاومتی ردپای گرگ در دست چاپ
دفترنشر آثار واندیشه های استاد سروری
طراحی و بهینه سازی : ثامن تم
X
کانال ایتااستاد