دفتر نشر اثار واندیشه های حجت الاسلام سروری

×
اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا
شنبه, 29 مهر 1396
ردپای گرگ اقتصاد مقاومتی پنجره ای به زندگی همدلی و همزبانی دولت و ملت خطبه فدکیه ،ذوالفقار فاطمه(س) زندگی به سبک آفتاب زندگی با خورشید هشتم الفبای زندگی الفبای زندگی جلد 2 نقش ماهواره در زندگی بصیرت در زندگی اخلاق کریمانه فرهنگ و اقتصاد در دست چاپ در دست چاپ در دست چاپ
آیه های زندگی
تجارت  وسود ده برابری
تجارت وسود ده برابری


«مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا» ؛ «هر کس کار نيکي بجا آورد، ده برابر آن پاداش دارد» (انعام / 160)

 

[ آرشیو کامل ]

جایگاه حضرت زهراء سلام الله علیها در قیامت

 

 

برخی از روایات در فضیلت بانوی عصمت سلام الله علیها مربوط به روز قیامت است  در اینجا ازمقام والای آن حضرت در عرصه قیامت و مقبولیتی که نزد خداوند متعال دارد آشنا می شویم.

 

وارد شدن حضرت فاطمه علیهاالسلام در قیامت

جابر بن عبدالله انصاری می گوید که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند: « إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ تُقْبِلُ ابْنَتِي فَاطِمَةُ عَلَى نَاقَةٍ مِنْ نُوقِ الْجَنَّةِ مُدَبَّجَةَ ... »؛ هنگامی که روز قیامت پر پا می شود دخترم فاطمه در حالی که بر مَرکَب بهشتی سوار است وارد عرصه محشر می شود که آن مرکب، آراسته و زینت شده است.

 

« وَ عَنْ يَمِينِهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ وَ عَنْ شِمَالِهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ وَ جَبْرَئِيلُ آخِذٌ بِخِطَامِ النَّاقَةِ يُنَادِي بِأَعْلَى صَوْتِهِ: »؛ در سمت راست او هفتاد هزار ملک و ( همچنین ) در سمت چپ وی هفتاد هزار ملک قرار دارند ( که او را مشایعت و همراهی می کنند ) و جبرئیل در حالی که مهار ناقه و مرکب را گرفته است به بلندترین صدا، ندا می دهد:

« غُضُّوا أَبْصَارَكُمْ حَتَّى تَجُوزَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ فَلَا يَبْقَى يَوْمَئِذٍ نَبِيٌّ وَ لَا رَسُولٌ وَ لَا صِدِّيقٌ وَ لَا شَهِيدٌ إِلَّا غَضُّوا أَبْصَارَهُمْ حَتَّى تَجُوزَ فَاطِمَةُ فَتَسِيرُ حَتَّى تُحَاذِيَ عَرْشَ رَبِّهَا جَلَّ جَلَالُهُ فَتَنْزَخُ بِنَفْسِهَا عَنْ نَاقَتِهَا »؛ چشمانتان را به زیر اندازید تا فاطمه دختر محمد ( از وسط محشر ) عبور کند. در آن روز هیچ پیامبر و فرستاده و صدیق و شهیدی نیست مگر اینکه چشمش را به زیر می اندازد تا فاطمه عبور کند. پس فاطمه حرکت می کند تا به مقابل و محاذی عرش پروردگارش قرار می گیرد از مرکبش پایین می آید.

« وَ تَقُولُ إِلَهِي وَ سَيِّدِي احْكُمْ بَيْنِي وَ بَيْنَ مَنْ ظَلَمَنِي اللَّهُمَّ احْكُمْ بَيْنِي وَ بَيْنَ مَنْ قَتَلَ وُلْدِي »؛ و عرض می کند: معبود و سرور من! قضاوت کن بین من و بین کسانی که به من ظلم کردند. پروردگارا! قضاوت کن بین من و بین کسانی که فرزندانم را شهید را کردند.

« فَإِذَا النِّدَاءُ مِنْ قِبَلِ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ يَا حَبِيبَتِي وَ ابْنَةَ حَبِيبِي سَلِينِي تُعْطَيْ وَ اشْفَعِي تُشَفَّعِي فَوَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي لَا جَازَنِي ظُلْمُ ظَالِمٍ »؛ در آن هنگام ندایی از جانب خداوند می رسد: ای حبیبه من و دختر حبیب من! از من بخواه تا به تو عطا کنم، شفاعت کن تا شفاعتت پذریفته شود. به عزت و جلالم سوگند! ظلم هیچ ظالمی بدون حساب نمی ماند.

« فَتَقُولُ إِلَهِي وَ سَيِّدِي ذُرِّيَّتِي وَ شِيعَتِي وَ شِيعَةَ ذُرِّيَّتِي وَ مُحِبِّيَّ وَ مُحِبِّي ذُرِّيَّتِي‏ »؛ پس فاطمه عرض می کند: معبود و آقای من! فرزندانم و شیعیانم و شیعیان فرزندانم و دوستانم و دوستان فرزندانم ( را به من ببخش و از خطای آنها درگذر ).

« فَإِذَا النِّدَاءُ مِنْ قِبَلِ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ أَيْنَ ذُرِّيَّةُ فَاطِمَةَ وَ شِيعَتُهَا وَ مُحِبُّوهَا وَ مُحِبُّو ذُرِّيَّتِهَا؟»؛ در آن هنگام ندایی از جانب خداوند می رسد: کپایند فرزندان فاطمه و شیعیانش و دوست دارانش و دوست داران فرزندانش؟

« فَيُقْبِلُونَ وَ قَدْ أَحَاطَ بِهِمْ مَلَائِكَةُ الرَّحْمَةِ فَتَقْدُمُهُمْ فَاطِمَةُ ع حَتَّى تُدْخِلَهُمُ الْجَنَّةَ[1] »؛ پس شیعیان و دوست دارانش می آیند در حالی که ملائکه رحمت آنها را احاطه نموده و فاطمه در جلوی آنها قرار می گیرد تا اینکه آنها را داخل بهشت کند.

ابن عباس می گوید: « إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ نَادَى مُنَادٍ يَا مَعْشَرَ الْخَلَائِقِ غُضُّوا أَبْصَارَكُمْ حَتَّى تَمُرَّ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ ص فَتَكُونُ أَوَّلَ مَنْ تُكْسَى وَ يَسْتَقْبِلُهَا مِنَ الْفِرْدَوْسِ اثْنَتَا عَشْرَةَ أَلْفَ حَوْرَاءَ لَمْ يَسْتَقْبِلُوا أَحَداً قَبْلَهَا وَ لَا أَحَداً بَعْدَهَا عَلَى نَجَائِبَ مِنْ يَاقُوتٍ أَجْنِحَتُهَا وَ أَزِمَّتُهَا اللُّؤْلُؤُ عَلَيْهَا رَحَائِلُ مِنْ دُرٍّ عَلَى كُلِّ رِحَالَةٍ مِنْهَا نُمْرُقَةٌ مِنْ سُنْدُسٍ وَ رَكَائِبُهَا زَبَرْجَدٌ فَيَجُوزُونَ بِهَا الصِّرَاطَ حَتَّى ينتهون [يَنْتَهُوا] بِهَا إِلَى الْفِرْدَوْسِ فَيَتَبَاشَرُ بِهَا أَهْلُ الْجِنَانِ وَ فِي بُطْنَانِ الْفِرْدَوْسِ قُصُورٌ بِيضٌ وَ قُصُورٌ صُفْرٌ مِنْ لُؤْلُؤَةٍ مِنْ غَرْزٍ وَاحِدٍ.

وَ إِنَّ فِي الْقُصُورِ الْبِيضِ لَسَبْعِينَ أَلْفَ دَارٍ مَنَازِلُ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ وَ إِنَّ فِي الْقُصُورِ الصُّفْرِ لَسَبْعِينَ أَلْفَ دَارٍ مَسَاكِنُ إِبْرَاهِيمَ وَ آلِهِ ع فَتَجْلِسُ عَلَى كُرْسِيٍّ مِنْ نُورٍ فَيَجْلِسُونَ‏ حَوْلَهَا وَ يُبْعَثُ إِلَيْهَا مَلَكٌ لَمْ يُبْعَثْ إِلَى أَحَدٍ قَبْلَهَا وَ لَا يُبْعَثُ إِلَى أَحَدٍ بَعْدَهَا فَيَقُولُ إِنَّ رَبَّكِ يُقْرِئُكِ السَّلَامَ وَ يَقُولُ سَلِينِي أُعْطِكِ فَتَقُولُ قَدْ أَتَمَّ عَلَيَّ نِعْمَتَهُ وَ هَنَّأَنِي كَرَامَتَهُ وَ أَبَاحَنِي جَنَّتَهُ أَسْأَلُهُ وُلْدِي وَ ذُرِّيَّتِي وَ مَنْ وَدَّهُمْ فَيُعْطِيهَا اللَّهُ ذُرِّيَّتَهَا وَ وُلْدَهَا وَ مَنْ وَدَّهُمْ لَهَا وَ حَفِظَهُمْ فِيهَا فَيَقُولُ‏ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ‏ وَ أَقَرَّ بِعَيْنِي [2]»؛ زمانى كه روز قيامت بر پا شود، منادى ندا مى‏كند:

اى مردم! چشمان خود را ببنديد تا فاطمه دختر محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم عبور كند، وی اوّلين كسى است كه دوازده هزار حوريه از فردوس او را استقبال خواهند كرد. آنان احدى را قبل از وی و بعد از او بانو استقبال نكرده و نخواهند كرد.

آن حوريه‏ها بر ناقه‏هايى سوارند كه بالهاى آن از ياقوت، مهار آنها از لؤلؤ و رحل‏هايى از درّ بر پشت آنهاست كه بر هر يك از آنها بالشى از سندش قرار دارد و ركاب‏هاى آنها زبرجد است. آنان از صراط مى‏گذرند تا فاطمه زهرا را وارد فردوس مى‏نمايند و اهل بهشت با آن بانو ملاقات خواهند كرد.

در وسط فردوس قصرهاى سفيد و زردى است از لؤلؤ كه در يك محل مى‏باشد. در آن قصرهاى سفيد هفتاد هزار خانه است كه منزل حضرت محمّد و آل طاهر آن بزرگوار است.

در آن قصرهاى زرد هفتاد هزار خانه است كه مسكن حضرت ابراهيم و آل آن حضرت عليهم السّلام خواهد بود. فاطمه بالاى مسندى از نور مى‏نشيند و ايشان در اطرافش مى‏نشينند.

آنگاه ملكى نزد آن بانو فرستاده مى‏شود كه قبل از آن حضرت و بعد از او نزد كسى‏ فرستاده نشده و نخواهد شد.

آن ملك به فاطمه مى‏گويد: پروردگارت به تو سلام مى‏رساند و مى‏فرمايد: آنچه را كه مى‏خواهى از من بخواه تا به تو عطا كنم.

حضرت فاطمه مى‏گويد: خداوند رئوف نعمت خود را براى من تمام و بهشت خود را براى من مباح نموده است.

من از خداوند مى‏خواهم كه فرزندان و ذرّيّه من و افرادى كه ايشان را دوست داشته‏اند به من عطا فرمايد، خداوند منان ذرّيّه و فرزندان و آن اشخاصى را كه فرزندان فاطمه را براى خاطر آن حضرت حفظ كرده باشند، به آن حضرت عطا مى‏فرمايد.

سپس آن بانوى معظّمه مى‏گويد: سپاس آن خداوندى را كه غم و اندوه مرا برطرف و چشم مرا روشن كرد.

طلب قصاص خون امام حسین علیه السلام

امام رضا علیه السلام نقل نموده که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند: «تُحْشَرُ ابْنَتِي فَاطِمَةُ ع يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ مَعَهَا ثِيَابٌ مَصْبُوغَةٌ بِالدِّمَاءِ تَتَعَلَّقُ بِقَائِمَةٍ مِنْ قَوَائِمِ الْعَرْشِ تَقُولُ يَا عَدْلُ احْكُمْ بَيْنِي وَ بَيْنَ قَاتِلِ وُلْدِي »؛ دخترم فاطمه در حالی که پیراهن آغشته به خون به همراه دارد وارد عرصه محشر می شود و پایه عرش را می گیرد و عرض می کند: ای عدل! حکم کن بین من و بین قاتل فرزندم.

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند: «‏ إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ نُصِبَ لِفَاطِمَةَ ع قُبَّةٌ مِنْ نُورٍ وَ أَقْبَلَ الْحُسَيْنُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ رَأْسُهُ فِي يَدِهِ فَإِذَا رَأَتْهُ شَهَقَتْ شَهْقَةً لَا يَبْقَى فِي الْجَمْعِ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ وَ لَا عَبْدٌ مُؤْمِنٌ إِلَّا بَكَى لَهَا »؛ هنگامی که قیام بر پا شود قُبّه ای از نور برای دخترم فاطمه قرار داده می شود و حسین در حالی که سرش را در دست گرفته است وارد می شود و همین که چشم فاطمه به وی می افتد ناله ای می زند که ملائکه مقرب و پیامبران و مومنین همه گریه می کنند.

« فَيُمَثِّلُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ رَجُلًا لَهَا فِي أَحْسَنِ صُورَةٍ وَ هُوَ يُخَاصِمُ قَتَلَتَهُ بِلَا رَأْسٍ فَيَجْمَعُ اللَّهُ قَتَلَتَهُ وَ الْمُجَهِّزِينَ عَلَيْهِ وَ مَنْ شَرِكَ فِي قَتْلِهِ فَيَقْتُلُهُمْ حَتَّى أَتَى عَلَى آخِرِهِمْ ثُمَّ يُنْشَرُونَ »؛ پس خداوند مردی را در بهترین شکل و قیافه به آن حضرت نشان می دهد که با همه قاتلین و کمک کنندگان و شرکت کنندگان در ریختن خون وی مخاصمه می کند تا به آخرین نفر آنها می رسد و همه آنها را می کشد و دوباره زنده می شوند

« فَيَقْتُلُهُمْ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ‏ ع ثُمَّ يُنْشَرُونَ فَيَقْتُلُهُمُ الْحَسَنُ ع ثُمَّ يُنْشَرُونَ فَيَقْتُلُهُمُ الْحُسَيْنُ ع ثُمَّ يُنْشَرُونَ فَلَا يَبْقَى مِنْ ذُرِّيَّتِنَا أَحَدٌ إِلَّا قَتَلَهُمْ قَتَلَةً فَعِنْدَ ذَلِكَ يَكْشِفُ اللَّهُ الْغَيْظَ وَ يُنْسِي الْحُزْنَ[3] »؛ پس امیرالمومنین علیه السلام آنها را می کشد سپس زنده می شوند و حسن علیه السلام آنها را می کشد و دوباره زنده می شوند و حسین علیه السلام آنها را می کشد و دوباره زنده می شوند و فرزندی از فرزندان ما نمی ماند مگر اینکه آنها را می کشد و آن هنگام است که خداوند غضب ما را فرو می نشاند و اندوه و ناراخ=حتی ما را از بین می برد.

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند: «‏ إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ جَاءَتْ فَاطِمَةُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهَا فِي لُمَةٍ مِنْ نِسَائِهَا فَيُقَالُ لَهَا ادْخُلِي الْجَنَّةَ فَتَقُولُ لَا أَدْخُلُ حَتَّى أَعْلَمَ مَا صُنِعَ بِوَلَدِي مِنْ بَعْدِي فَيُقَالُ لَهَا انْظُرِي فِي قَلْبِ الْقِيَامَةِ فَتَنْظُرُ إِلَى الْحُسَيْنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَائِماً وَ لَيْسَ عَلَيْهِ رَأْسٌ فَتَصْرُخُ صَرْخَةً وَ أَصْرُخُ لِصُرَاخِهَا وَ تَصْرُخُ الْمَلَائِكَةُ لِصُرَاخِنَا »؛ هنگامی که قیامت بر پا شود دخترم فاطمه در حالی که گروهی از زنان او را همراهی می کنند م آید و به او گفته می شود که وارد بهشت شو. می گوید وارد نمی شوم مگر اینکه بدانم با فرزندانم بعد از من چه کردند.

در آن هنگام به وی گفته می شود که به وسط قیامت نگاه کن و آن حضرت نگاه می کند و می بیند به حسین صلوات الله علیه در حالی که ایستاده و سر در بدن ندارد، فاطمه ناه ای می زند که من هم به خاطر ناله او فریاد می زنم و ملائکه هم به خاطر ناله ما، ناله سر می دهند.

« فَيَغْضَبُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَنَا عِنْدَ ذَلِكَ فَيَأْمُرُ نَاراً يُقَالُ لَهَا هَبْهَبُ قَدْ أُوقِدَ عَلَيْهَا أَلْفَ عَامٍ حَتَّى اسْوَدَّتْ لَا يَدْخُلُهَا رَوْحٌ أَبَداً وَ لَا يَخْرُجُ مِنْهَا غَمٌّ أَبَداً فَيُقَالُ لَهَا الْتَقِطِي قَتَلَةَ الْحُسَيْنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ حَمَلَةَ الْقُرْآنِ فَتَلْتَقِطُهُمْ فَإِذَا صَارُوا فِي حَوْصَلَتِهَا صَهَلَتْ وَ صَهَلُوا بِهَا وَ شَهَقَتْ وَ شَهَقُوا بِهَا وَ زَفَرَتْ وَ زَفَرُوا بِهَا فَيَنْطِقُونَ بِأَلْسِنَةٍ ذَلْقَةٍ طَلْقَةٍ يَا رَبَّنَا أَوْجَبْتَ لَنَا النَّارَ قَبْلَ عَبَدَةِ الْأَوْثَانِ فَيَأْتِيهِمُ الْجَوَابُ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَّ مَنْ عَلِمَ لَيْسَ كَمَنْ لَا يَعْلَمُ [4]»؛ پس خداوند ( در آن هنگام ) به خاطر ما به خشم می آید و به آتشی از آتش جهنم که نام آن « هَبهَب » است که هزار سال از زمان افروخته شدنش می گذرد که هرگز خوشی در آن داخل نشده و پیوسته غم افزاست، فرمان می دهد که قاتلین حسین و کسانی که به قرآن تمسّک نمودند ( ولی اهل بیت را رها کردند ) را فرو ببر و او هم آنها را فرو می برد در درون خود و وقتی که در آتش قرار می گیرند و آتش نعره می زند آنها هم نعره می زنند و هنگامی که آتش می خروشد آنها هم می خروشند و .... پس آنها عرض می کنند: ای پروردگار ما! ما را جهنمی کردی قبل از اینکه بت پرستان را جهنمی کنی. خداوند در جواب می فرماید: کسی که می داند با کسی که نمی داند یکی نیستند ( شما می دانستید ولی عمل نکردید ولی آنها نمی دانستند و عمل کردند ).

در روایت دیگری آمده است که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند: « يُمَثَّلُ لِفَاطِمَةَ ع رَأْسُ الْحُسَيْنِ ع مُتَشَحِّطاً بِدَمِهِ فَتَصِيحُ وَا وَلَدَاهْ وَا ثَمَرَةَ فُؤَادَاهْ فَتَصْعَقُ الْمَلَائِكَةُ لِصَيْحَةِ فَاطِمَةَ ع وَ يُنَادِي أَهْلُ الْقِيَامَةِ قَتَلَ اللَّهُ قَاتِلَ وَلَدِكِ يَا فَاطِمَةُ قَالَ فَيَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ذَلِكَ أَفْعَلُ بِهِ وَ بِشِيعَتِهِ وَ أَحِبَّائِهِ وَ أَتْبَاعِهِ»؛ برای فاطمه علیهاالسلام سر حسین علیه السلام نمایان می شود در حالی که آغشته به خون است و فاطمه ناله می زند: ای فرزندم! ای میوه دلم! پس ملائکه هم به خاطر ناله وی بی هوش می شوند و اهل قیامت عرض می کنند: ای فاطمه! خداوند قاتل فرزندت را بکش و خداوند می فرماید: همین کار را در مورد قاتلین حسین و شیعیانش و دوستان و پیروانش انجام می دهم.

در ادامه پس از نحوه ورود و کیفیّت آن می فرمایند: « فَتَمُرُّ فَاطِمَةُ ع وَ شِيعَتُهَا عَلَى الصِّرَاطِ كَالْبَرْقِ الْخَاطِفِ ... وَ يُلْقَى أَعْدَاؤُهَا وَ أَعْدَاءُ ذُرِّيَّتِهَا فِي جَهَنَّمَ [5] »؛ فاطمه و شیعیانش همانند برق از صراط عبور می کنند و دشمنان او و دشمنان فرزندانش در آتش افتاده می شوند.

چهارمین نفری که از قبر خارج می شود

ابن عباس می گوید: از امیرالمومنین علی علیه السلام شنیدم که می فرمود:روزی پیامبر بر فاطمه وارد شد در حالی که او ناراحت بود پیامبر فرمود: « مَا حُزْنُكِ يَا بُنَيَّةِ ؟»؛ ای دخترم اندوه تو از چیست؟ عرض کرد: « يَا أَبَتِ ذَكَرْتُ الْمَحْشَرَ وَ وُقُوفَ النَّاسِ عُرَاةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ »؛ ای پدر! به یاد روز روز قیامت افتادم که مردم در حالی که عریان هستند محشور می شوند.

پیامر فرمود: « يَا بُنَيَّةِ إِنَّهُ لَيَوْمٌ عَظِيمٌ وَ لَكِنْ قَدْ أَخْبَرَنِي جَبْرَئِيلُ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَّهُ قَالَ أَوَّلُ مَنْ تَنْشَقُّ عَنْهُ الْأَرْضُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَنَا ثُمَّ أَبِي إِبْرَاهِيمُ ثُمَّ بَعْلُكِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع »؛ ای دخترم! قیامت، روز بزرگی است ولی جبرئیل از جانب خداوند به من خبر داد که اولین کسی که در قیامت محشور می شود من هستم سپس پدرم ابراهیم سپس شوهر تو علی بن ابی طالب.

« ثُمَّ يَبْعَثُ اللَّهُ إِلَيْكِ جَبْرَئِيلَ فِي سَبْعِينَ أَلْفَ مَلَكٍ فَيَضْرِبُ عَلَى قَبْرِكِ سَبْعَ قِبَابٍ مِنْ نُورٍ ثُمَّ يَأْتِيكِ إِسْرَافِيلُ بِثَلَاثِ حُلَلِ مِنْ نُورٍ فَيَقِفُ عِنْدَ رَأْسِكِ »؛ سپس خداوند جبرئیل را در حالی که هفتاد هزار ملک او را همراهی می کنند بسوی تو می فرستد و بر قبر تو هفت قبّه از نور می زند سپس اسرافیل در حالی که سه پیراهن زیبا از نور به همرا دارد بسوی تو می آید و در بالای سر تو می ایستد.

« فَيُنَادِينَكِ يَا فَاطِمَةُ بِنْتَ مُحَمَّدٍ قُومِي إِلَى مَحْشَرِكِ فَتَقُومِينَ آمِنَةً رَوْعَتَكِ مَسْتُورَةً عَوْرَتُكِ فَيُنَاوِلُكِ إِسْرَافِيلُ الْحُلَلَ فَتَلْبَسِينَهَا »؛ و ندا می دهد تو را: ای فاطمه دختر محمد! بلند شو تا وارد محشر شوی و تو در حالی بلند می شوی که ایمن هستی و لباس ها را به تو می دهد و تو آنها را می پوشانی.

« وَ يَأْتِيكِ زُوقَائِيلُ بِنَجِيبَةٍ مِنْ نُورٍ ... وَ بَيْنَ يَدَيْكِ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ بِأَيْدِيهِمْ أَلْوِيَةُ التَّسْبِيحِ‏ »؛ و زُوقائیل در حالی که مرکبی از نور به همراه دارد به نزد تو می آید و در مقابل تو هفتاد هزار ملک قرار دارند که عَلَم های تسبیح در دست دارند.

« فَإِذَا جَدَّ بِكِ السَّيْرُ اسْتَقْبَلَتْكِ سَبْعُونَ أَلْفَ حَوْرَاءَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالنَّظَرِ إِلَيْكِ بِيَدِ كُلِّ وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ مِجْمَرَةٌ مِنْ نُورٍ يَسْطَعُ مِنْهَا رِيحُ الْعُودِ مِنْ غَيْرِ نَارٍ وَ عَلَيْهِنَّ أَكَالِيلُ الْجَوْهَرِ الْمُرَصَّعِ بِالزَّبَرْجَدِ الْأَخْضَرِ فَيَسِرْنَ عَنْ يَمِينِكِ فَإِذَا سِرْتَ مِثْلَ الَّذِي سِرْتَ مِنْ قَبْرِكِ إِلَى أَنْ لَقِينَكِ اسْتَقْبَلَتْكِ مَرْيَمُ بِنْتُ عِمْرَانَ فِي مِثْلِ مَنْ مَعَكِ مِنَ الْحُورِ فَتُسَلِّمُ عَلَيْكِ وَ تَسِيرُ هِيَ وَ مَنْ مَعَهَا عَنْ يَسَارِكِ ثُمَّ تَسْتَقْبِلُكِ أُمُّكِ خَدِيجَةُ بِنْتُ خُوَيْلِدٍ أَوَّلُ الْمُؤْمِنَاتِ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ مَعَهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ بِأَيْدِيهِمْ أَلْوِيَةُ التَّكْبِيرِ فَإِذَا قَرُبْتِ مِنَ الْجَمْعِ اسْتَقْبَلَتْكِ حَوَّاءُ فِي سَبْعِينَ أَلْفَ حَوْرَاءَ وَ مَعَهَا آسِيَةُ بِنْتُ مُزَاحِمٍ فَتَسِيرُ هِيَ وَ مَنْ مَعَهَا مَعَكِ فَإِذَا تَوَسَّطْتِ الْجَمْعَ وَ ذَلِكِ أَنَّ اللَّهَ يَجْمَعُ الْخَلَائِقَ فِي صَعِيدٍ وَاحِدٍ فَيَسْتَوِي بِهِمُ الْأَقْدَامُ »؛ و چون مقدارى از راه را طى كنى، مريم بنت عمران با هفتاد هزار حوريه به استقبال تو مى‏آيند و بر تو سلام مى‏كنند و در طرف چپ تو خواهند بود.

آنگاه مادرت خديجه دختر خويلد كه در ميان زنان عالم اوّل كسى است كه به خداوند و رسول ايمان آورده است، با هفتاد هزار ملك كه علم‏هاى تكبير در دست دارند به استقبال تو مى‏آيند. پس از آنكه نزديك محشر رسيدى، حوّا با هفتاد هزار ملك و آسيه زن فرعون به استقبال تو خواهند آمد و با تو حركت مى‏نمايند.

«ثُمَّ يُنَادِي مُنَادٍ مِنْ تَحْتِ الْعَرْشِ يُسْمِعُ الْخَلَائِقَ غُضُّوا أَبْصَارَكُمْ حَتَّى تَجُوزَ فَاطِمَةُ الصِّدِّيقَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ وَ مَنْ مَعَهَا فَلَا يَنْظُرُ إِلَيْكِ يَوْمَئِذٍ إِلَّا إِبْرَاهِيمُ خَلِيلُ الرَّحْمَنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ وَ سَلَامُهُ عَلَيْهِ وَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ يَطْلُبُ آدَمُ حَوَّاءَ فَيَرَاهَا مَعَ أُمِّكِ خَدِيجَةَ أَمَامَكِ ثُمَّ يُنْصَبُ لَكِ مِنْبَرٌ مِنَ النُّورِ فِيهِ سَبْعُ مَرَاقِيَ بَيْنَ الْمِرْقَاةِ إِلَى الْمِرْقَاةِ صُفُوفُ الْمَلَائِكَةِ بِأَيْدِيهِمْ أَلْوِيَةُ النُّورِ وَ يَصْطَفُّ الْحُورُ الْعِينُ عَنْ يَمِينِ الْمِنْبَرِ وَ عَنْ يَسَارِهِ وَ أَقْرَبُ النِّسَاءِ مَعَكِ عَنْ يَسَارِكِ حَوَّاءُ وَ آسِيَةُ »؛ هنگامى كه وارد صحراى محشر شوى منادى از زير عرش ندايى مى‏كند كه خلايق عموما مى‏شنوند و مى‏گويد:

چشمان خود را ببنديد تا فاطمه دختر محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و اين زنان مطهّره كه با او مى‏باشند عبور نمايند! در آن روز غير از ابراهيم و شوهرت على بن ابى طالب كسى به تو نظر نخواهد كرد.

سپس آدم، حوّا را طلب مى‏كند و با مادرت خديجه نزد تو مى‏آيند.

آنگاه منبرى از نور براى تو نصب مى‏شود كه هفت پايه داشته باشد، در ميان هر پايه تا پايه ديگرى صفهايى از ملائكه ايستاده‏اند، علمهايى از نور در دست خواهند داشت.

حوريه‏ها در طرف چپ و راست منبر تو صف مى‏كشند. نزديكترين زنان از طرف چپ به تو حوا و آسيه خواهند بود.

« فَإِذَا صِرْتِ فِي أَعْلَى الْمِنْبَرِ أَتَاكِ جَبْرَئِيلُ ع فَيَقُولُ لَكِ يَا فَاطِمَةُ سَلِي حَاجَتَكِ فَتَقُولِينَ يَا رَبِّ أَرِنِي الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ فَيَأْتِيَانِكِ وَ أَوْدَاجُ الْحُسَيْنِ تَشْخُبُ دَماً وَ هُوَ يَقُولُ يَا رَبِّ خُذْ لِيَ الْيَوْمَ حَقِّي مِمَّنْ ظَلَمَنِي فَيَغْضَبُ عِنْدَ ذَلِكِ الْجَلِيلُ وَ يَغْضَبُ لِغَضَبِهِ جَهَنَّمُ وَ الْمَلَائِكَةُ أَجْمَعُونَ فَتَزْفِرُ جَهَنَّمُ عِنْدَ ذَلِكِ زَفْرَةً ثُمَّ يَخْرُجُ فَوْجٌ مِنَ النَّارِ وَ يَلْتَقِطُ قَتَلَةَ الْحُسَيْنِ وَ أَبْنَاءَهُمْ وَ أَبْنَاءَ أَبْنَائِهِمْ وَ يَقُولُونَ يَا رَبِّ إِنَّا لَمْ نَحْضُرِ الْحُسَيْنَ فَيَقُولُ اللَّهُ لِزَبَانِيَةِ جَهَنَّمَ خُذُوهُمْ بِسِيمَاهُمْ بِزُرْقَةِ الْأَعْيُنِ وَ سَوَادِ الْوُجُوهِ خُذُوا بِنَوَاصِيهِمْ فَأَلْقُوهُمْ‏ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ فَإِنَّهُمْ كَانُوا أَشَدَّ عَلَى أَوْلِيَاءِ الْحُسَيْنِ مِنْ آبَائِهِمُ الَّذِينَ حَارَبُوا الْحُسَيْنَ فَقَتَلُوهُ‏ ثُمَّ يَقُولُ جَبْرَئِيلُ ع يَا فَاطِمَةُ سَلِي حَاجَتَكِ فَتَقُولِينَ يَا رَبِّ شِيعَتِي فَيَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ غَفَرْتُ لَهُمْ فَتَقُولِينَ يَا رَبِّ شِيعَةُ وُلْدِي فَيَقُولُ اللَّهُ قَدْ غَفَرْتُ لَهُمْ فَتَقُولِينَ يَا رَبِّ شِيعَةُ شِيعَتِي فَيَقُولُ اللَّهُ انْطَلِقِي فَمَنِ اعْتَصَمَ بِكِ فَهُوَ مَعَكِ فِي الْجَنَّةِ فَعِنْدَ ذَلِكِ يَوَدُّ الْخَلَائِقُ أَنَّهُمْ كَانُوا فَاطِمِيِّينَ فَتَسِيرِينَ وَ مَعَكِ شِيعَتُكِ وَ شِيعَةُ وُلْدِكِ وَ شِيعَةُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ آمِنَةً رَوْعَاتِهِمْ مَسْتُورَةً عَوْرَاتُهُمْ قَدْ ذَهَبَتْ عَنْهُمُ الشَّدَائِدُ وَ سَهُلَتْ لَهُمُ الْمَوَارِدُ يَخَافُ النَّاسُ وَ هُمْ لَا يَخَافُونَ وَ يَظْمَأُ النَّاسُ وَ هُمْ لَا يَظْمَئُونَ فَإِذَا بَلَغْتِ بَابَ الْجَنَّةِ تَلَقَّتْكِ اثْنَتَا عَشْرَةَ أَلْفَ حَوْرَاءَ لَمْ يَلْتَقِينَ أَحَداً قَبْلَكِ وَ لَا يَتَلَقَّيْنَ أَحَداً كَانَ بَعْدَكِ بِأَيْدِيهِمْ حِرَابٌ مِنْ نُورٍ عَلَى نَجَائِبَ مِنْ نُورٍ رَحَائِلُهَا مِنَ الذَّهَبِ الْأَصْفَرِ وَ الْيَاقُوتِ أَزِمَّتُهَا مِنْ لُؤْلُؤٍ رَطْبٍ عَلَى كُلِّ نَجِيبٍ نُمْرُقَةٌ مِنْ سُنْدُسٍ مَنْضُودٍ فَإِذَا دَخَلْتِ الْجَنَّةَ تُبَاشِرُ بِكِ أَهْلُهَا وَ وُضِعَ لِشِيعَتِكِ مَوَائِدُ مِنْ جَوْهَرٍ عَلَى أَعْمِدَةٍ مِنْ نُورٍ فَيَأْكُلُونَ مِنْهَا وَ النَّاسُ فِي الْحِسَابِ‏ وَ هُمْ فِي مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خالِدُونَ‏ وَ إِذَا اسْتَقَرَّ أَوْلِيَاءُ اللَّهِ فِي الْجَنَّةِ زَارَكِ آدَمُ وَ مَنْ دُونَهُ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ إِنَّ فِي بُطْنَانِ الْفِرْدَوْسِ لؤلؤتان [لُؤْلُؤَتَيْنِ‏] مِنْ عِرْقٍ وَاحِدٍ لُؤْلُؤَةً بَيْضَاءَ وَ لُؤْلُؤَةً صَفْرَاءَ فِيهِمَا قُصُورٌ وَ دُورٌ فِي كُلِّ وَاحِدَةٍ سَبْعُونَ أَلْفَ دَارٍ فَالْبَيْضَاءُ مَنَازِلُ لَنَا وَ لِشِيعَتِنَا وَ الصَّفْرَاءُ مَنَازِلُ لِإِبْرَاهِيمَ وَ آلِ إِبْرَاهِيمَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ قَالَتْ يَا أَبَتِ فَمَا كُنْتُ أُحِبُّ أَنْ أَرَى يَوْمَكِ وَ لَا أَبْقَى بَعْدَكِ قَالَ يَا ابْنَتِي لَقَدْ أَخْبَرَنِي جَبْرَئِيلُ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَّكِ أَوَّلُ مَنْ تَلْحَقُنِي مِنْ أَهْلِ بَيْتِي فَالْوَيْلُ كُلُّهُ لِمَنْ ظَلَمَكِ وَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ لِمَنْ نَصَرَكِ قَالَ عَطَاءٌ كَانَ ابْنُ عَبَّاسٍ إِذَا ذَكَرَ هَذَا الْحَدِيثَ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمانٍ أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ ما أَلَتْناهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ كُلُّ امْرِئٍ بِما كَسَبَ رَهِينٌ‏ »؛

هنگامى كه بر فراز منبر روى، جبرئيل از طرف خداوند سبحان نزد تو مى‏آيد و مى‏گويد:

اى فاطمه! حاجت خويشتن را بخواه! تو خواهى گفت: پروردگارا! حسن و حسينم را به من نشان بده! حسنين در حالى نزد تو مى‏آيند كه خون از رگهاى گردن حسين فرو مى‏ريزد.

حسين مى‏گويد: بار خدايا! امروز حق مرا از آن افرادى كه به من ظلم و ستم كردند بگير.

در همين زمان است كه درياى غضب حضرت پروردگار به جوش مى‏آيد، براى غضب خداوند است كه ملائكه و جهنّم نيز به خروش مى‏آيند. جهنّم نعره مى‏زند و زبانه مى‏كشد و به صحراى محشر مى‏آيد. آنگاه قاتلين حسين را با فرزندان و فرزندان فرزندان آنان مى‏ربايد. ايشان مى‏گويند:

پروردگارا! ما كه در زمان قتل حسين خلق نشده بوديم؟! خداوند قهار به زبانه آتش دستور مى‏دهد: اين گونه افراد را كه چشمشان كبود و صورتشان سياه است بگيريد! موهاى جلوى سر ايشان را بگيريد و بكشيد و به صورت در طبقات پايين جهنّم بيفكنيد! زيرا سختگيرى ايشان بر دوستان حسين از جنگيدن پدرانشان با خود حسين شديدتر بوده است.

پس از اين جريان جبرئيل به تو مى‏گويد: حاجت خود را بخواه! تو مى‏گويى:

پروردگارا! من شيعيان خود را مى‏خواهم. خداوند رئوف مى‏فرمايد: من گناه آنان را آمرزيدم. تو مى‏گويى: بار خدايا! من شيعيان خود و دوستان ايشان را مى‏خواهم.

خداوند سبحان مى‏فرمايد: برو هر كدام از آنان را كه دست به دامن تو شود، او را وارد بهشت كن! در آن روز عموم خلايق آرزو مى‏كنند: كاش از شيعيان و دوستان فاطمه بودند! آنگاه تو با شيعيان و دوستان و فرزندان خويشتن و شيعيان على در حالى حركت مى‏كنيد كه خوف و بيم آنان بر طرف شده باشد، عورت‏هاى ايشان پوشيده شده، سختى‏هاى قيامت‏

بر ايشان آسان مى‏شود و از هول و ترسهاى قيامت به آسانى خواهند گذشت، در آن روز مردم عموما دچار ترس مى‏شوند ولى ايشان نمى‏ترسند، مردم عموما در آن روز تشنه‏اند ولى ايشان سيراب خواهند بود.

آن زمان كه نزديك در بهشت مى‏رسى تعداد دوازده هزار حوريه به استقبال تو مى‏شتابند، آن حوريه‏ها قبل از تو از كسى استقبال ننموده‏اند: ظرفهايى از نور در دست دارند، و بر ناقه‏هايى از نور سوارند كه جهاز آنها از طلاى زرد و ياقوت خواهد بود. مهار آنها از مرواريد تازه، ركاب آنها از زبرجد سبز، در ميان جهاز هر ناقه‏اى يك بالش از سندس و استبرق بهشتى مى‏باشد.

و چون وارد بهشت شوى عموم اهل بهشت مسرور و خوشحال مى‏شوند و به يك ديگر بشارت مى‏دهند.

براى شيعيان تو خانه‏هايى از جواهر الوان بر فراز ستونهايى از نور نصب مى‏نمايند، آنان در آن هنگامه‏اى كه مردم مشغول حساب باشند از آن خانه‏ها غذا مى‏خورند، شيعيان تو وقتى داخل شوند دائما به نعمت‏هاى بهشتى متنعّم خواهند بود. عموم پيامبران از آدم تا خاتم به زيارت تو مى‏آيند.

دو مرواريد هست كه از يك رشته به وجود آمده‏اند، يكى از آنها سفيد و ديگرى زرد رنگ است، در هر يك از آنها هفتاد هزار قصر و در هر قصرى هفتاد هزار خانه مى‏باشد.

آن قصرهاى سفيد منزل ما و شيعيان ما خواهند بود، قصرهاى زرد منزل ابراهيم و آل ابراهيم است.

فاطمه عليها السّلام گفت: پدر جان! من نمى‏توانم مرگ تو را ببينم و بعد از تو زنده بمانم.

پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود: جبرئيل از طرف خداوند رئوف به من خبر داده: اوّل كسى كه از اهل بيت من به من ملحق مى‏شود تو خواهى بود. واى بر آن كسى كه در حق تو ظلم كند.رستگارى از آن شخصى است كه تو را يارى نمايد.

 

 


[1] . بحار الأنوار، ج‏43، ص 219.

[2] . بحار الأنوار، ج‏43، ص 224.

[3] . بحار الأنوار، ج‏43، ص 221.

[4] . بحار الأنوار، ج‏43، ص 222.

[5] . بحار الأنوار، ج‏43، ص 223.

:: دسته : سخنرانی مکتوب
تاریخ : 14 اسفند 1395 .:. نظرات : 0 .:. بازدید : 497
مطالب مشابه :



توجه : پرکردن فیلدهای ستاره دار الزامی است.
نام:*
ایمیل:*
کد امنیتی: *

زندگی با خورشید هشتم الفبای زندگی الفبای زندگی جلد 2 نقش ماهواره در زندگی بصیرت در زندگی اخلاق کریمانه فرهنگ و اقتصاد بی بصیرتانی از تاریخ کربلا هنر سخنوری در اعجاز بیان هنر سخنوری در اعجاز بیان چگونه سخنران خوبی شویم؟ یارانی از تبار عرشیان الفبای زندگی بصیرت در زندگی چاپ اول زندگی به سبک آفتاب خطبه فدکیه ،ذوالفقار فاطمه(س) همدلی و همزبانی دولت و ملت پنجره ای به زندگی اقتصاد مقاومتی ردپای گرگ
دفترنشر آثار واندیشه های استاد سروری
طراحی و بهینه سازی : ثامن تم