دفتر نشر اثار واندیشه های حجت الاسلام سروری

×
اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا
پنج شنبه, 23 آبان 1398
کودکان در فضای مجازی نوجوانان در فضای مجازی خانواده و شبکه های اجتماعی میوه های اخلاقی انبیاء زندگی و خدا فصل دل تکانی خصوصیات مرد خوب و اهل زندگی بر باد رفته منهاج المنابر منهاج المنابر منهاج المنابر منهاج المنابر منهاج المنابر پله ای تا خدا اقتصاد مقاومتی تولید اشتغال در دست چاپ در دست چاپ در دست چاپ
آیه های زندگی
آیه های زندگی
آیه های زندگی

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ سوره حجرات ایه 12

 

ای‌ کسانی‌ که‌ ایمان‌ آورده‌اید، از بسیاری‌ ازگمانها بپرهیزید که‌ پاره‌ای‌ از گمانها گناه‌ است‌…

[ آرشیو کامل ]

ويژگيهاى اجتماعات انسانى پيش از ظهور

ويژگيهاى اجتماعات انسانى پيش از ظهور

1- انحراف در معيارها براى شناخت حق

برگرفته از كتاب : عصر زندگى و چگونگى آينده انسان و اسلام

در دوران پيش از ظهور، شناخت حق از باطل و درست از نادرست دشوار مى گردد، و حد و مرز درست و نادرست خط مشيها و ايدئولوژيها مشخص ‍ نمى شود. معيارهاى اصلى و درست سعادت و تكامل يا فراموش مى گردد يا طبق سليقه ها و آراء اشخاص تاءويل و تفسير مى شود و افكار و انديشه هاى واهى و بشرى به نام دين و راه خوشبختى خودنمايى مى كند.

امام صادق عليه السلام :

((...و راءيت القرآن قد خلق ، و احدث فيه ما ليس فيه ... و راءيت الدين بالراءى و عطل الكتاب و احكامه(4)...))

- (در دوران پيش از ظهور) قرآن را مى بينى كه متروك و كهنه شده است ، و چيزهايى را به آن بستند كه از قرآن نيست .... و دين را مى نگرى كه با آراء شخصى تفسير شده است ، و كتاب خدا و قوانين آن تعطيل گرديده است ....

وضعيت كلى اجتماعات بشرى ، پشت كردن به دين حق و كتاب خدا است و فروگذارى برنامه هاى آن ، يا توجيه و تفسير غلط و نادرست احكام و قوانين آن . احكام دين به سود طبقات مرفه و زيان محرومان و فرو دستان تفسير و توجيه مى شود.

2- گسيختن روابط انسانى

گسيختن پيوندهاى انسانى ، از پديده هاى ويرانگر پيش از ظهور است ، در اين روزگاران پيوندهاى اجتماعى استوارى وجود ندارد، و زندگى بر محور حق و عدل و ارزشهاى انسانى دور مى زند. ضابطه در روابط اجتماعى ، ارزش انسان و احترام به حقوق او نيست . به ظاهر انسانها در كنار يكديگر و در يك آبادى يا اجتماع زندگى مى كنند، ليكن دلها و فكرها با هم و در كنار هم نيست ، و ناسازگاريها و تضادهاى مادى مانع نزديكى و همدلى مردمان است .

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله :

((...و ذلك عند ما تصير الدنيا هرجا و مرجا، و يغار بعضهم على بعض ، فلا الكبير يرحم الصغير، ولا القوى يرحم الضعيف ، فحينئذ ياءذن الله له بالخروج(5).))

-...(غيبت ) در هنگامى است كه دنيا دچار آشفتگى مى گردد، و مردمان به يكديگر مى تازند، نه بزرگسالان به خردسالان رحم مى كنند، و نه قدرتمندان بر ناتوانان ؛ در اين هنگامه ها خداوند امام (غائب ) را اجازه خروج مى دهد.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله :

((...فعندها تليهم اءقوام ... وليطاؤ ن حرمتهم(6)...))

- در آن روزگاران (روزگار غيبت موعود عليه السلام ) مردمانى بيايند...كه حرمت و ارزش (افراد) را زير پا نهند...

امام على عليه السلام :

((... فتاهم عارم ، و شائبهم آثم ، و عالمهم منافق ،...لايعظم صغيرهم كبيرهم ، و لايعول غنيهم فقيرهم(7)...))

-...جوانشان بدخو، پيرشان گناهكار، عالمشان منافق ....كوچكشان به سالخوردگان احترام نمى گذارد و توانگرشان از بينوايان دستگيرى نمى كند...

امام صادق عليه السلام :

((... و راءيت الصغير يستحقر بالكبير....و راءيت الجار يوذى جاره و ليس ‍ له مانع ...(8)))

-...جوانان و نوجوانان كهنسالان را تحقير مى كنند... و همسايه ، همسايه را مى آزارد، و چيزى مانع او (در اين آزار رسانى ) نيست ....

3- گسستن روابط خانوادگى

خانواده - به عنوان هسته اصلى اجتماعات - دچار بى ثباتى و تزلزل مى گردد، و پيوندهاى خانوادگى گسيخته و سست مى شود، مرد حقوق زن و زن حقوق مرد را رعايت نمى كند، فرزندان حرمت پدران و مادران را ندارند، و مادران و پدران مسئوليتهاى تربيت فرزندان را از ياد برده اند. و كسان از افراد خانواده و فاميل بريده اند.

امام صادق عليه السلام :

((....و راءيت العقول قد ظهر، و استخف بالوالدين .... و راءيت الارحام قد تقطعت ...(9).))

-....نافرمانى و گستاخى (در برابر پدران و مادران ) آشكارا است ، و بى حرمتى نسبت به والدين رايج است .... پيوندهاى خانوادگى از هم گسسته است ....

4- انگيزه هاى غير انسانى در روابط اجتماعى

انگيزه هاى روابط اجتماعى ، انگيزه هايى الهى و انسانى نيست ، و كمك رسانى ، مادى و معنوى به انسانها هدف نمى باشد. محبتها و دوستيها واقعى نيست . عشق و علاقه وارسته از مسائل مادى در ميان نيست . دوستيها صورى و بر اساس مسائل پوچ و زودگذر است . پيوندها براى دستيابى به عيش و عشرت و فساد و آلودگى است .

يگانگيها زبانى و ظاهر است ، و بيگانگيها ريشه اى و عميق .

امام على عليه السلام :

((....و تواخى الناس على الفجور و تهاجروا على الدين ، و تحابوا على الكذب ....و استعملت المودة باللسان و تشاجر الناس بالقلوب(10).))

-.... مردمان با انگيزه گناهكارى برادر مى شوند، و در راه دين از يكديگر جدا مى گردند، دوستيها دروغين است ....و محبتها زبانى (و صورى ) و اختلافها و ناسازگاريها باطنى و درونى است .

5 - روابط سودجويانه و استثمارى

انسان ، در ارتباط با انسان ديگر، به سود و سرمايه مى انديشد، و با همين انگيزه به ميدان پيوندهاى اجتماعى گام مى نهد. در صورتى كه سود مادى در كار باشد با هر انسانى رابطه برقرار مى كند، و ضابطه در رابطه ها نيز اصل سود و افزايش سرمايه و بازدهى است . از اين رو استثمار معيار اصلى رابطه ها است ، و طبقات اجتماعى هر كدام به نوعى تلاش مى كنند تا حق ديگران را ببرند. و با كار و تلاش ديگران بر ثروت خود بيفزايند.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله :

((... فعندها تليهم اقوام ان تكلموا قتلوهم و ان سكتوا استباحوهم ليستاءثرون بفيئهم(11)...))

-... در آخر الزمان اقوامى بر مسلمانان سيطره يابند كه تا لب به سخن گشايند آنان را بكشند و اگر لب فرو بندند (خون ) ايشان را مباح شمردند تا منابع درآمد آنان (و اموالشان ) را ويژه خويش سازند...

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله :

((...فان كان فى ذلك الزمان ذئبا، والا اكلته الذئاب(12)...))

-....اگر مردمان در اين زمانه گرگ (خصلت ) شدند (مى توانند در جامعه گرگان زندگى مى كنند) وگرنه گرگهاى ديگر آنها را خواهند خورد....

در چنين جامعه هايى مردم نمى توانند از حق خود سخن بگويند و حقوق خود را طلب كنند. اگر دم بر آورند با مرگ روبرو شوند و اگر دم فرو بندند حق و حقوقشان براى زورمندان مباح و روا شمرده شود، و در نتيجه منافع آنان از چنگشان در آيد و در اختيار سلطه گران قرار گيرد.

امام على عليه السلام :

((...و كان اهل ذلك الزمان ذئابا، و سلاطينه سباعا، و اوساطه اءكالا، و فقراؤ ه اموات(13)...))

-...مردمان آن زمان گرگند، و شاهانشان درنده و مردم متوسط (آن جامعه ها) طعمه (توانگران )، و بينوايانشان مردگانند...

جامعه انسانى به جنگلى از حيوانات تبديل شده است ، و مردمان گرگانى اند به جان هم افتاده ، و حكومتهاى درندگانى كه به جان ملتها افتاده اند، و از خون و پوست و گوشت و استخوانشان تغذيه مى كنند. در اين دوره هاى غير انسانى ، طبقات متوسط جامعه طعمه طبقه سلطه طلب و حاكم و سرمايه دار است ، و زندگيشان در اسارت سلطه طلبان و توانگران است ، و خود به نفع طبقات بالاى جامعه كار مى كنند. بينوايان در اين جامعه ها در حكم مردگانند. نه براى آنان رمقى مانده است و نه قدرت عرض وجود و طلب حق خويش را دارند. در صورتى كه طبقات متوسط لقمه اى زير دندان ثروتمندان باشند، وضع بينوايان روشن است .

امام باقر عليه السلام :

((....لا يقوم القائم عليه السلام الا على خوف شديد، و فتنة و بلاء يصيب الناس ... و اختلاف شديد بين الناس و تشتت فى دينهم ...حتى يتمنى التمنى الموت صباحا و مساء، من عظم ما يرى من كلب الناس و اكل بعضهم بعض(14)...))

- قائم عليه السلام رستاخيز نكند مگر در زمانى كه ترسهاى بزرگ پديد آيد، و فتنه ها و گرفتاريها كه به مردم رسد... و اختلافهاى عميق كه ميان مردمان رخ دهد، و در دينشان تفرقه افتد،... از رنج و آزار فراوانى كه به مردم رسد و برخى ديگر را (بدرند و) بخورند، مردمان هر سپيده و شام آرزوى مرگ كنند...

روابط ظالمانه استعمارى تا بدان پايه است كه مردم از فشار مشكلات و ستمهاى فراوان ، هر سپيده دم و شامگاه آرزوى مرگ مى كنند، چون مى بينند كه همه يكديگر را مى آزارند و هر كسى قدرت داشت و دستش ‍ رسيد ديگرى را مى درد و مى خورد، و حق و حقوق او را چپاول مى كند، و هيچگونه ملاحضات انسانى و اسلامى در رفتار اجتماعى مردم با يكديگر ديده نمى شود.

امام صادق عليه السلام :

ورايت الرجل اذا مر به يوم ولم يكسب فيه الذنب العظيم ، من فجور او بخس مكيال او ميزان او غشيان حرام ... كيبا حزينا يحسب ان ذلك اليوم عليه و ضيعة من عمره(15).

مردم را (در دوران پيش از ظهور) مى بينى كه اگر روزى گناهان بزرگى چون زشت كارى يا كاستن پيمانه و ترازو يا كار حرامى ... انجام نداده باشد افسرده و دلتنگ اند، و مى پندارند كه در اين روز زيان كرده اند.

در آن دوران سياه ، گناهان بزرگى چون كاستن پيمانه ها و ترازوها و كم فروشى و حق مردم را پايمال كردن رواج دارد و اساس مبادلات و داد و ستدها و كاستى و كمى و تجاوز به حقوق ديگران استوار گرديده است ، و كار و تلاش و مبادله اى كه از غير اين راهها صورت گيرد نوعى زيان و ضرر و عقب ماندگى حساب مى شود. امام حسن عسكرى عليه السلام روابط استثمارى آن دوران را ترسيم فرموده است :

امام حسن عسكرى عليه السلام :

((....اغنيائهم يسرقون زاد الفقراء...(16)))

-...اغنيا و توانگران جامعه ارزاق (وسائل معيشتى و امكانات زندگى ) بينوايان را مى ربايند...

در آن روزگاران كه مرگ زندگى است ، ثروتمندان زاد و توشه و وسائل زندگى بينوايان را به سرقت مى برند. سرقت در اين حديث ، بى ترديد سرقتهاى رسمى كه جرمى جزايى و مدنى به حساب مى آيد نيست ، زيرا كه اينگونه دزدى در شاءن اغنيا نيست . پس منظور از اين سرقت ، سرقت با شيوه هاى مبادلاتى و ايجاد تورم مصنوعى ، توزيع غير عادلانه و توليدهاى استثمارى و ظالمانه است كه حقوق توده هاى محروم ناديده گرفته مى شود. و در كار و كارخانه و مزرعه و بازار، با آزادى فراوانى كه سرمايه داران دارند، شيوه هايى اعمال مى شود كه حقوق كارگر و كشاورز و مصرف كننده رعايت نشود، بلكه رشد ثروت و سود و سرمايه ثروت اندوزان در نظر باشد.

هنگامى كه نرخگذارى آزاد بود، احتكار رواج داشت ، بازارهاى سياه دائر بود، توليد به دلخواه بود، توزيع نيز در اختيار كسانى بود كه جانب سرمايه داران را مى گيرند؛ طبيعى است كه امكانات زندگى توده هاى مردم به سرقت رود، و در هر دوره زمانى كوتاهى عده اى انگشت شمار ثروتهاى كلانى به جيب زنند، و اكثر قاطع مردم محرومتر و تهيدستتر گردند(17).

6- حاكميت معيارهاى سرمايه دارى

در دوران پيش از ظهور كه انسانها سر بگريبان و گرفتار مرگى تدريجى اند، معيارهاى سرمايه دارى بر جامعه ها حاكم است ، و نظام ارزشى دنيا داران در روابط اقتصادى جامعه اعمال مى گردد. و توده هاى مردم را به نيستى و نابودى مى كشاند.

شخصيت انسانى افراد به حساب نمى آيد. ارزشها و كمالات انسانى مايه ارزش نيست .

فرهنگ ، سياست ، اقتصاد، هنر، مذهب ، و ديگر مسائل جمعى و فردى بر محور ارزشهاى سرمايه دارى مى چرخد.

معيارها و ارزشهاى سرمايه دارى از جمله در اين قلمروها بر جامعه تحميل مى شود:

الف - پول پرستى

سرمايه و پول در حد پرستش ارزشمند مى گردد، و خداوند گار مال پرستان و جامعه سرمايه دارى مى شود. كوششها و تلاشها نيز در اين راستا و به منظور دستيابى به مال صورت مى گيرد.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله :

((....فوا عجبا لقوم الهتهم اموالهم(18)...))

-...شگفتا از مردمى كه اموالشان خدايشان است ...
 امام صادق عليه السلام :

((...و راءيت الناس همهم بطونهم و فروجهم ، لابيالون بما اكلوا و بما نكحوا، و راءيت الدنيا مقبلة عليهم...(1)))

-... همه كوشش مردم صرف شكم و مسائل جنسى مى گردد، و در شكم و شهوت لاابالى و بيبا كند، و دنيا به آنان روى آورده است ...

ب - مستى ثروت اندوزى

مستى زاده از رشد سرمايه و ثروت ، طبقه اشراف را از خود بيگانه ساخته است ، و در گرداب لذايذ و كامورى از ماديات غرق كرده و مجال فكر كردن و آينده نگرى و عاقبت سنجى را از ايشان گرفته است .

امام على عليه السلام :

((...فتوقعوا من ادبار اموركم ....ذالك حيث تسكرون من غير شراب ، بل من النعمة و النعيم(2)...))

-.... انتظار داشته باشيد كه كارها (و نظام اجتماعتان ) به عقب باز گردد... و آن هنگامى است كه بدون شراب خوارى مست شويد، يعنى از پولها و نعمتهاى زياد...

ج - ثروت معيار ارزشها

در دوران پيش از ظهور، معيار ارزش سرمايه و پول است ، و هركس در اين ميدان پيشتر باشد ارزشمندتر است . جامعه چنين معيارى را پذيرفته است و مردمان به ثروتمندان مى نگرند و از آنان فرمان مى برند. ارزشهاى الهى و معنوى كه بالاترين ارزشهاست در نظام ارزشى آنان چيزى به حساب نمى آيد و مورد توجه قرار نمى گيرد.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله :

((...يابن مسعود! يتفاضلون باحسابهم و اموالهم(3)...))

-...(مردم آخر الزمان ) برترى را در خانواده ها و سرمايه ها مى دانند...

امام صادق عليه السلام :

((...و راءيت صاحب المال اعز من المؤ من(4)...))

-...ثروتمندان را مى بينى كه از مؤ منان عزيزترند...

امام صادق عليه السلام :

((...و راءيت الناس مع من غلب ...و راءيت الخلق والمجالس لا يتابعون الا الاغنياء...))

-...مردم همراه قدرتهاى غالبند (چه سياسى و چه اقتصادى )...و مردم و مجلسها و جمعيتها همه دنباله رو سرمايه دارانند.

د - رباخوارى

رباخوارى در جامعه هاى فاسد پيش از ظهور رواج دارد، و قرض بدون سود، زيان مالى و اقتصادى انگاشته مى شود.

امام صادق عليه السلام :

((... و راءيت الربا ظاهرا لا يعير...(5)))

-.... مى نگرى كه آشكارا ربا مى خورند و كسى ربا خوار را توبيخ نمى كند...

ه‍ - سرباز زدن از حقوق شرعى

نظامهاى فاسد پيش از ظهور و سرمايه داران آزمندش ، به حقوق شرعى در اموال توجه ندارند و از اداى هر حقى سرباز مى زنند.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله :

((....حتى ترون الحرام مغنما و الزكاة مغرم(6)... ))

-.....(روزگار رو به فساد مى رود) تا جايى كه مى بينى (كسب ) حرام غنيمت و سود شمرده مى شود، و پرداختن زكات زيان و خسارت ...

امام صادق عليه السلام :

((...و راءيت الرجل عنده المال الكثير لم يزكه منذ ملكه(7)...))

....مردم را مى بينى كه ثروت زياد دارند و از آغاز ثروتمند شدن زكات نپرداخته اند....

و - انفاق براى دستيابى به ثروت بيشتر

در جامعه هاى فاسد پيش از ظهور، كار خير و بذلها و بخششها براى خدا نيست .

مسجد، مدرسه ، درمانگاه ، بيمارستان ، و ديگر مؤ سسات عمومى ساخته مى شود اما نه براى خدا و نه با اخلاص ، بلكه براى موجه جلوه دادن خود، و براى دستيابى به پايگاه مردمى و نفوذ در جامعه و مراكز قدرت اجتماعى .

امام صادق عليه السلام :

((....و راءيت الصدقة بالشفاعة ، لا يراد بها وجه الله و تعطى لطلب الناس(8)...))

-... مى نگرى كه كار خير و اعطاء مال با وساطت (و پارتى بازى ) انجام مى شود، و براى خدا نيست بلكه براى جذب مردم است ...

امام صادق عليه السلام :

((....و راءيت الرجل ينفق الكثير فى غير طاعة الله ، و يمنع اليسير فى طاعة الله(9). ))

-....مى نگرى كه در راه دنيا بخششهاى فراوان مى كنند، و در راه خدا از دادن اندكى دريغ دارند.

ز - سرمايه گذارى براى مبارزه با حق

در نظامهاى پيش از ظهور، براى مبارزه با حق و عدالت ، كوششهاى فراوانى صورت مى گيرد، و براى جلوگيرى از حاكميت حق و عدل سرمايه گذاريها مى شود. در سراسر جهان امروز، بيشترين سرمايه گذاريها، از طرف سرمايه داران براى مبارزه با حق طالبان و خفه كردن فرياد عدالتخواهان است(10).

امام صادق عليه السلام :

((...و راءيت العظيم من المال ينفق فى سخط الله ...(11)))

-...مى نگرى كه مالهاى فراوان در راههايى صرف مى شود كه موجب خشم و غضب الهى است ....

ح - كفران نعمت

در جامعه هاى فاسد، نعمتهاى الهى كفران مى شود. شكر نعمت و سپاسگزارى از بخششها و مواهب الهى به مصرف كردن بجا و بااندازه و در محل مناسب است و اين شرايط در مورد مصرف شخصى به اين است كه مصرف و بهره بردارى از حد نگذرد و به اسراف نينجامد، و در موارد ديگر به اين است كه مواهب و امكانات براى بر طرف كردن نياز نيازمندان و سير كردن شكم گرسنگان و پوشاندن بدن برهنگان صرف گردد. و اين دو اصل اگر مورد توجه واقع نشد و در مصرف شخصى اسرافكارى شد و نسبت به ديگران تعهد و يارى رسانى در كار نبود. نعمتهاى الهى ناسپاسى شده ، و در محل مقرر كه مورد رضاى الهى است مصرف نشده است . اين هر دو موضوع در تفكر و عمل سرمايه دارى مشاهده مى شود، زيرا كه اسراف راه و روش عمومى آنان است ، و نسبت به نيازداران نيز احساس تعهدى چنان ندارند.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله :

((....بينون الدور و يشيدون القصور و يزخرفون المساجد ليست همتهم الا الدنيا...(12)))

-....(اغنيا و تكاثر طالبان ) خانه ها مى سازند و كاخها برافراشته مى دارند، مساجد را غرق در تجمل مى كنند، و انگيزه اى جز دنيا (و ماديات ) ندارند....

امام صادق عليه السلام :

((....و راءيت الولاية قبالة لمن زاد(13).))

-....(در دوران آخرالزمان ) مى نگرى كه ولايت (پستهاى استاندارى و....) را به كسانى مى دهند كه حق حساب بيشترى مى پردازند.

علامه مجلس (ره ) در تفسير اين فراز سخن امام صادق عليه السلام مى گويد: ((اى يزيدون فى المال و يشترون الوالايات )): مال زيادترى مى دهند و پستها را مى خزند)).

ط - نكوهش طلب حلال

در شيوه هاى معيشتى و كار و توليد و مزرعه دارى و داد و ستدهاى جامعه هاى فاسد و در حال مرگ پيش از ظهور، اقتصاد سالم و مشروع كمتر به چشم مى خورد، و روشهاى اقتصادى ناسالم و برخلاف حق است ، به گونه اى كه اگر كسانى از راه و روش عمومى سرباز زنند و بكوشند تا سود حلال به دست آورند، نادان و احمق به حساب مى آيند، و راههاى فريبكارانه اى كه موجب مى شود تا جيب توده هاى محروم تهى گردد. و ثروت بخش اندكى افزون شود، هوشيارانه و زيركانه شمرده مى شود و كم كم كار به جايى مى رسد كه شيوه هايى كه در نظام توليد و توزيع و مصرف به كار گرفته مى شود و برنامه ريزيهايى كه در اين زمينه صورت مى گيرد تنها به رشد سود و سرمايه مى نگرد، و رفاه حال انسانها بويژه طبقات محروم را هيچگاه در نظر ندارد. و هر برنامه و معيارى كه به انسانها و تهيدستان در برنامه ريزى بينديشد نابخردانه و غير متخصصانه حساب مى شود، و مورد توجه قرار نمى گيرد.

امام على عليه السلام :

((...ذلك حيث تكون ضربة السيف على المؤ من اهون من الدرهم من حله ...(14)))

-....(ظهور) هنگامى رخ مى نمايد كه (جامعه به اين پايه از فساد برسد كه اگر) شمشير بر سر مؤ من فرود آيد آسانتر است از كسب يك درهم از حلال امام صادق عليه السلام :

((...و راءيت طالب الحلال يذم و يعير، و طالب الحرام يمدح و يعظم(15)...))

-...(در دوران پيش از ظهور) مى نگرى كسانى كه به كسب و كار از راه حلال دست مى زنند نكوهش و سرزنش مى شوند، و آنان كه از راه حرام مى روند مى روند ستايش مى گردند و بزرگ و مورد احترامند...

اين پديده هاى ضد الهى و ضد انسانى يا مستقيم از شيوه هاى سرمايه دارى ريشه مى گيرد، يا از لوازم جدايى ناپذير آن شيوه ها است . در مثال اينكه مى نگريم پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به ابن مسعود مى فرمايد:

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله :

((يابن مسعود اعلم انهم يرون المعروف منكرا والمنكر معروفا ففى ذللك يطبع الله على قلوبهم فلا يكون فيهم الشاهد بالحق و لا القوامون بالقسط(16)...))

- اى ابن مسعود! بدان كه مردم (در آخر الزمان ) معروف را منكر و منكر و زشت را معروف و نيك پندارند. در اين روزگار است كه دلهاى ايشان مهر مى خورد(17)، و در ميانشان نه شاهد حقى يافت مى شود، و نه برپا دارندگان عدالت ...

آرى در چنين احوالى شاهدان حق و قيامگران براى عدالت اجتماعى ديده نمى شود، زيرا كه با قدرت سرمايه و پول ، با هر انسان آزاده حق طلب مبارزه مى كنند و او را از ميان برمى دارند، يا متهم مى سازند تا مردم به سخنش ‍ گوش فرا ندهند.

از اينرو است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد: در چنين جامعه هاى مرده و فاسدى ، انقلابيون و قيامگران براى حق و عدالت يافت نمى شوند. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در حديثى ارزنده و والا كه مجموعه كلى ويژگيهاى پيش از ظهور را بيان مى كنند، در قسمتى كه فراگير بيشترين بخشهاى زندگى نابسامان آن دوره ها است چنين مى فرمايند:

((...ليست همتهم الا الدنيا عاكفون عليها معتمدون فيها، الهتهم بطونهم ...جعل دينه هواه و الهه بطنه ، كل ما اشتهى من الحلال و الحرام لم يمتنع منه ... محارييهم نساؤ هم ، و شرفهم الدراهم و الدانانير، و همتهم بطونهم ؛ اولئك (هم ) شر الاشرار، الفتنه منهم واليهم تعود...اجسادهم لاتشبع و قلوبهم لاتخشع ....يابن مسعود!...فمن ادرك ذلك الزمان (ممن يظهر) من اعقابكم فلا يسلم عليهم فى ناديهم و لا يشيع جنائزهم و لا يعود مرضاهم فانهم يستنون بسنتكم و يظهرون بدعواكم و يخالفون افعالكم فيموتون على غير ملتكم ؛ اولئك ليسوا منى و لست منهم .

يابن مسعود! اولئك يظهرون الحرص الفاحش و الحسد الظاهر و يقطعون الارحام و يزهدون فى الخير(18).))

-...آن مردم (در آخر الزمان ) جز به دنيا (و ماديات ) نمى انديشند، و دامن دنيا غنوده اند، و به آن تكيه داده اند. خدايشان شكمهايشان است ...

هواپرست و شكم پرستند. هر چه ميل داشتند، حلال بود يا حرام ، باكى ندارند، زنانشان قبله آنها است ، شرافت و ارزش خود را در پول و سرمايه مى دانند. براى شكمهاشان تلاش مى كنند، اينان ، (خود) بدترين اشرارند، فتنه ها (آشوبها) از دامن آنان بر مى خيزد (و به ديگر سويهاى جامعه سرايت مى كند) و بدانان باز مى گردد....بدنهاشان سير نمى شود، و دلهاشان فروتن نمى گردد.

اين ابن مسعود....كسانى از نسل شما كه اين زمانه (ناهنجار) را درك كنند، در اجتماعات به آنان سلام نكنند، به تشييع جنازه شان نروند از بيمارانشان عيادت نكنند، زيرا كه اين مردم در ظاهر به دين شما پاى بندند و آيين شما را آشكار مى سازند، ليكن با رفتار شما مخالفند، و با اعتقاد به دين شما نمى ميرند. اين (گونه ) مردم از (امت ) من نيستند، و من از آنان نيستم (پيغمبر آنان نيستم ) اى ابن مسعود! ايشان حرص و آز فراوانى از خود بروز مى دهند، و حسد مى ورزند. از خاندان و رحم (بر سر مسائل مادى ) مى برند، و دست به كارهاى خير نمى زنند.

در نگرش به مجموعه اين احاديث و احاديث ديگرى كه در تبيين و ترسيم دوران پيش از ظهور رسيده است ، به اين اصل بر مى خوريم كه بيشترين فاجعه دردناك و بحران عظيم حيات انسانى پيش از ظهور، به ظلم اقتصادى بر مى گردد. و ريشه ظلمهاى اقتصادى در سرمايه دارى نهفته است . گرچه در دوران آخر الزمان همه اصول معيارها، ارزشها، فكرها، فرهنگها، مكتبها، حتى مذاهب رو به انحطاط و سقوط يا سستى و بيرنگى مى گذارد(19)، و جامعه هاى بشرى در باتلاق مفاسد و جنايات و تباهيهاى گونه گونى فرو مى رود، و از هر نظر و هر سو حيات واقعى انسانى دچار مرگ و ميرش ‍ مى گردد، و همه فضائل و انسانيتها آشكارا به نابودى و بيرنگى مى گرايد، ليكن بيشترين فاجعه در سرمايه دارى و ستمهاى بيشمار اقتصادى نهفته است . و اكثريت انحرافها و كجرويها و سقوطها يا مستقيم فرزند خلف نظام و تفكر سرمايه دارى است ، يا از لوازم جدايى ناپذير زيست اشرافيگرى و تكاثرى است مانند مفاسد جنسى ، تجمل گرايى زايد و مسرفانه ، مصرف زدگى و انواع فسادهاى ادارى چون پارتى بازى ، رشوه خوارى ، امتيازطلبى و انواع نفوذهاى زيانبار چون نفوذ در قوه مقننه و قضائيه و مجريه همه و همه از سوى سرمايه داران و مال اندوزان انجام مى گيرد، و امكان انجام گرفتن دارد. نيك دقت شود، اين روشها و خوى و خصلتها كه پيامبر بزرگوار اسلام صلى الله عليه و آله برمى شمارند، ويژه چه كسانى و چه نظامها و جامعه هايى است ؟ جامعه هايى كه :

1- آزمند و زياده طلبند.

2- اهل حسدند.

3- نسبت به خانواده و فاميل تعهدى ندارند.

4- اقدام به كارهاى خير نمى كنند.

5- از حرام روى گردان نيستند.

6- اهل شهوترانى و فساد اخلاقند.

7- به جاى دين هواى نفس خويش را مى پرستند.

8- شرافت و ارزش را در پول و ثروت مى دانند.

9- شكمباره اند و شكمهاشان سير نمى شود.

10- دلهاشان (در برابر خدا و اندرز پيامبران عليه السلام ) نرم و فروتن نمى گردد.

11- كانون فتنه هاى فردى و اجتماعى هستند.

12- معروف و نيكى را منكر و زشتى مى دانند.

13- منكر و زشتى را معروف و نيكى مى پندارند.

14- شاهد حق و برپادارنده عدل و دادگرى ميانشان نيست .

15- دلهاشان مهر شده است (و سخن حقى را نمى شنوند و درك نمى كنند).

در آخرين فراز سخن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در اين بخش ، به اين موضوع اشاره شده است كه اين طبقات ممكن است بظاهر مسلمان باشند و ادعاى مسلمانى كنند؟ ليكن اينان بخاطر انحرافهاى اصولى كه دارند و كانون فتنه و فسادند، در عمل ، از اسلام و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرسنگها فاصله دارند. مسلمانان بايد از آنان فاصله بگيرند و ايشان را از خود خواسته هاى مادى خود به هر كارى دست مى يازند و هر ستمى روا مى دارند و هر حقى را زير پا مى نهند، اينان ننگ اسلام و مسلمانيند.

7- تضييع عبادات

عبادت و پرستش خداى بزرگ ، در دوران پيش از ظهور چنانكه شايسته است انجام نمى گيرد. نوع انسانها در اقيانوس ماديات غرق شده اند و به هدف و غرض خلقت خويش نمى انديشند و از رمز و راز فلسفه حيات خويش بيخبرند. توجه دارند كه پديده اى الهى هستند و به سوى او باز مى گردند. و در اين دوران كوتاه زندگى بايد راهى به او بجويند، و با نيايش و عبادت روح را صيقل دهند، و آماده عروج به سوى خدا سازند.

امام صادق عليه السلام :

((...و رايت الصلوه قد استخف باءوقاتها...))

-...مى نگرى كه به اوقات نماز اهميتى نمى دهند...

8- جدايى و تفرقه

مردم و اجتماعات پيش از ظهور، در آتش تفرقه ، جدايى و بيگانگى مى سوزند، و بشريت يكدل و يك سو نيست ، و همواره اكثريت قاطع مردم در انديشه و عمل با يكديگر در تضاد و ناسازگارى اند. حتى در جامعه هاى اسلامى ، بر اثر اختلاف افكار و برداشتهاى گوناگون از دين و مذهب ، تضادهاى فراوان پديد مى آيد، و راهها و شيوه هاى گوناگون و متفاوتى در رفتارهاى فردى و اجتماعى ديده مى شود. و همدلى و همسويى كه لازمه استوارى و پيشرفت يك امت و ملت است كمتر به چشم مى خورد. جامعه ها در ظاهر آراسته و و استوار است و به حيات خويش ادامه مى دهد، ليكن به باطن اوضاع و مسائل زيربنايى جامعه اگر دقت شود و از هم پاشيده و متلاشى و متزلزل است و دوام و پايندگى ندارد.

نوع مردم در اين اجتماعات به جاى هميارى و همفكرى ، به كوبيدن هم مشغولند، و كمر به نابودى يكديگر را خوار و زبون مى سازند.

امام على عليه السلام :

((...و وااءسفا من فعلات شيعتنا، من بعد قرب مودتها اليوم ، كيف يستذل بعدى بعضها بعضا و كيف يقتل بعضا... كل حزب منهم اخذ منه بغصن ، اينما مال الغصن مال معه ...))(1)

...اى افسوس از رفتار شيعيان ما، پس از امروز كه اينگونه با هم دوستند و نزديكند، چگونه پس از من بعضشان برخى ديگر را خوار مى سازند و برخى برخى ديگر را مى كشد... هر دسته و گروه از ايشان به شاخه اى در مى آويزد، و به هر سوى كه آن شاخه خم شد او نيز خم مى شود....

 

9- كنار گذاشتن اصول و چنگ زدن به فروع

از نابسامانيهاى عميق و زيانبار در دوران پيش از ظهور، غفلت از مسائل اصولى زيربناها و علل و عوامل اصلى صلاح و فساد در جامعه ها است . انسانها به مسائل كم اهميت و فرعى مى پردازند و از مسائل مهم و اصلى غافلند. قشرى گرى و ظاهرآرايى شيوه رسمى در كارها است از اين رو مشكلات مردم برطرف نمى شود و كارها به صورت ريشه اى و زيربنايى سامان نمى يابد.

امام على عليه السلام :

((... المتشتته غدا عن الاصل ، النازلة بالفرع المؤ ملة الفتح من غير جهته ...))(2)

... (مردمان در روزگاران پيش از ظهور) از اصول (و مسائل زيربنايى ) فاصله مى گيرند، و به فروع (و مسائل كم اهميت ) مى گرايند، و اميد پيروزى دارند از غير راه آن ...

اجتماعات اسلامى و حتى شيعى دچار سرگردانى و سردرگمى است ، راهها و معيارهاى اصلى را نمى شناسد، و به مسائل فرعى و سطحى مى پردازد، از امور بنيادى در جامعه و مسائل زيربنايى (چون مسئله حكومت و عدالت اجتماعى ) غفلت مى ورزد، و به مسائل فرعى و اجراى احكام فرعى و ظاهرى و صورى اسلامى مى پردازد. به مسائل كم اهميت توجه مى كند و درباره مكيدن خون محرومان توسط عده اى دنياطلب و استثمارگر و خيانتهاى بزرگ و فراگير اقتصادى چاره اى نمى انديشند و بضرورت اين چنين امت و ملتى پيروزى و استوارى را مى خواهند اما راه آن را فراموش كرده اند.

اينها بود اندكى از ويژگيهاى اجتماعات و انسانهاى پيش از ظهور و دوران جاهليت آخرالزمان . و اين رفتارها و معيارها مايه تزلزل ، بى ثباتى ، ناامنى ، فساد، تباهى و مرگ واقعى حيات فردى و اجتماعى است . زندگى در اجتماعاتى اين چنين ، همگام با مرگ تدريجى است . زندگى در اجتماعاتى كه افراد در تضاد و ناسازگاريند، و هر كس كمر به دريدن و خوردن انسان ديگرى بسته است ، هر نزديكى و دوستى فريبكارانه و صورى است ، هر رابطه بر اساس ماديات و استفاده اين دنيايى است ، هر كس به خود و آسايش خود مى انديشد، معيار حقى در كار نيست ، ارزشهاى معنوى و انسانى ملاك كارها نيست ، انسانها حرمتى ندارند، ايمان و اخلاق و معنويت ارزشى ندارد، مؤ منان و انديشمندان عزيز نيستند، بلكه سرمايه داران و مال اندوزان مورد احترامند، انواع فسادها رواج دارد، بى عدالتى و بى انصافى شيوه عمومى است . در چنين دوره و زمانه ناهنجار و ناانسانى زندگى سراسر مرگ است ، درد و رنج است كه به دست امام منجى همه اين علل و عوامل و راه و روشهاى مرگ زا و ويرانگر نابود مى گردد، و اصول و آرمانهاى حياتبخش جايگزين اين امور مى شود، و زندگى به حيات واقعى دست مى يابد. و روزگار اصالت زندگى و زندگيهاى راستين فرا مى رسد.

انتظار فرج

ماهيت زندگى انسان با انتظار و اميد به آينده عجين شده است

برگرفته از كتاب : عصر زندگى و چگونگى آينده انسان و اسلام

انتظار در درجه نخست ويژه حيات و زندگى است . ماهيت زندگى انسان با انتظار و اميد به آينده عجين شده است به گونه اى كه بدون انتظار زندگى مفهومى ندارد، و شور و نشاط لازم براى تداوم آن در كار نيست . حيات حاضر و كنونى ظرف پويايى ، تلاش و حركت به سوى فردا و فرداها است . و اين چنين پويايى و حركتى بدون عنصر ((انتظار)) ممكن نيست ، زيرا احتمال معقول بقا و پايدارى و اميد به تداوم حيات است كه به زندگى كنونى معنا و مفهوم مى بخشد، و پويايى و نيروى لازم براى ادامه آن را تاءمين مى كند. از اين روست كه ماهيت زندگى با انتظار پيوندى ناگسستنى دارد. پديده انتظار آثارى دارد و نخستين اثر و نمود آن اين است كه انسان را به حركت و گرايش به جهتهاى نامتناسب يا ناسازگار و متضاد با انتظار باز مى دارد.

هر انسان زنده اى كه در نخستين انتظارهاى خويش ، به تداوم حيات مى انديشد و بقاى خويش را انتظار دارد، تمام حركت و سكون خود را در راستاى اين انتظار و در جهت متناسب با تداوم حيات قرار مى دهد، و از هر عمل و انديشه اى كه با تداوم حيات او ناسازگار باشد، يا به گونه اى آن را خدشه دار و ضعيف كند، يا در خطر قرار دهد، بشدت پرهيز مى كند.

انتظارهاى ديگر كه از انتظار اصل حيات فراتر مى رود و به انتظار آرمانها و هدفهاى برتر حيات و فرازهاى زندگى مى رسد نيز داراى چنين ويژگى و جهتگيرى است ، يعنى انديشه و عمل آدمى را در راستاى تحقق آن آرمانها و هدفها قرار مى دهد، و انسان را وا مى دارد تا راهها و شيوه هايى را برگزيند كه او را به خواسته ها و هدفهايش نزديك كند و موانع راه را كنار زند. از اينجا است كه انسان به آمادگى و آماده سازى خود و محيط خود مى پردازد و زمينه آرمانها و هدفهاى خويش را فراهم مى آورد.

عالم پرهيزگار مؤ لف كتاب ((مكيال المكارم )) ميگويد:

((و هو كيفية نفسانية ينبعث منها التهيوء لما تنتظره ، و ضده الياءس فكلما كان الانتظار اشد كان التهيوء آكد. الاترى انه اذا كان لك مسافر تتوقع قدومه ازداد تهيوءك لقدومه كلما قرب حينه ، بل ربما تبدل رقادك بالسهاد لشدة الانتظار. و كما يتفاوت مراتب الانتظار من هذه الجهة ، كذلك يتفاوت مراتبه من حيث حبك لمن تنتظره ، فكما

:: دسته : مقالات مهدویت
تاریخ : 11 فروردین 1398 .:. نظرات : 0 .:. بازدید : 85
مطالب مشابه :



توجه : پرکردن فیلدهای ستاره دار الزامی است.
نام:*
ایمیل:*
کد امنیتی: *

کودکان در فضای مجازی نوجوانان در فضای مجازی خانواده و شبکه های اجتماعی میوه های اخلاقی انبیاء زندگی و خدا فصل دل تکانی خصوصیات مرد خوب و اهل زندگی بر باد رفته منهاج المنابر منهاج المنابر منهاج المنابر منهاج المنابر منهاج المنابر پله ای تا خدا اقتصاد مقاومتی تولید اشتغال زندگی با خورشید هشتم الفبای زندگی الفبای زندگی جلد 2 نقش ماهواره در زندگی بصیرت در زندگی اخلاق کریمانه فرهنگ و اقتصاد بی بصیرتانی از تاریخ کربلا هنر سخنوری در اعجاز بیان هنر سخنوری در اعجاز بیان چگونه سخنران خوبی شویم؟ یارانی از تبار عرشیان الفبای زندگی بصیرت در زندگی چاپ اول زندگی به سبک آفتاب خطبه فدکیه ،ذوالفقار فاطمه(س) همدلی و همزبانی دولت و ملت پنجره ای به زندگی اقتصاد مقاومتی ردپای گرگ در دست چاپ
دفترنشر آثار واندیشه های استاد سروری
طراحی و بهینه سازی : ثامن تم
X
کانال ایتااستاد